مجله اینترنتی کهلیک مجله ای برای تمامی سلیقه ها (سبک زندگی، سرگرمی، سلامتی، آشپزی، گردشگری، علمی، آموزشی و ...)

مامان سلین

۱۳۹۴/۰۹/۰۱ 891 بازدید
مامان سلین
کد مطلب : 48600

-بیمارستان یا مرکز درمانی: کانادا
- دکتر معالج: دکتر دمیر تاس
- سن زن 36
مشکل زن : تنبلی تخمدان
مشکل مرد: مشکل خاصی ندارد
سابقه قبلی درمان: 2 بار ای یو ای که منفی شد. بعد لاپراشدم و تعدادی از کیستهای ریزم کوترشد بعدش دوباره ای یو ای که دوقلو باردارشدم اما درهفته 20 زایمان زودرس داشتم. دوباره بعدش 2 تا ای یو ای منفی (همه اینا رو ایران بودم)
اینجا هم دوبار ای وی اف کردم که باراول دکترم با بی احتیاطی 16 تخمک رو هدرداد وگفت 4 تا جنین 2 روزه داری که باراول هم 2 تا ازجنین ها ازفریز درنیومد وباردوم هم که منفی شدم.
داروهای مصرفی قبل عمل : فکر کنم گونال – اورگالوتران- استرادیول- پروژسترون- 4 تا هم قرص مدرول که باردوم مرکز درمانی بهم داد وفکرکنم همون کار پردینیزولون رو انجام میده.
پانکچر: روز 11 پریود
فاصله پانکچر تا انتقال: هر 2 بار علایم هایپر داشتم که انتقال ندادن .
تعداد تخمک گرفته شده: 43 تا
تعداد جنین تشکیل شده: 10 تا بلاستو سیت
تعداد جنین انتقال داده شده: فقط یکی( اینجا قانون اجازه انتقال بیش از 1 جنین رو نمیده )
داروهای بعد از عمل : چون انتقالم کنسل شد فقط انتی بیوتیک داشتم واسه جلوگیری از عفونت- ولی قبل از انتقال فریز4 تا قرص مدرول که مرکز درمانی بهم داد وفکرکنم همون کار پردینیزولون رو انجام میده.
تعداد ای وی اف : 2 بار پانکچر- 3 بار انتقال
از جنین فریز استفاده شده بله – و اینجا حتما درانتقال فریز هیچینگ میکنن وبا یه چسب مخصوص جنین رو به دیواره رحم میچسبونن.
آزمایش اول ومیزان بتا: روز 11 پریود- بتا 450 بود
آزمایش دوم : نداشتم
علایم خاص -
تعداد نی نی : یدونه دختر عسل
سونو جندروز بعداز انتقال: هفته 5 اولین سونو رودادم چون کمی لکه بینی داشتم .خداروشکر مشکلی نبود .هفته 6 هم رفتم سونو برای قلب که خدارو شکر قلب دخترم تشکیل شده بود.
داروهای مکمل اسیدفولیک - ویتامین ای- ویتامین دی تری که دکتر داده بود- امگا – کیوتن اینا رو قبل پانکچر خوردم. واسه انتقال اخر فقط اسیدفولیک و مولتی ویتامین خوردم.
زمان تولد نی نی: اخر بهمن 94
اخرین پریود: اردیبهشت 94
توضیحات لازم:
من بعداز خاطره بدی که بعداز زایمان زودرس داشتم تقریبا فکر میکردم هیچ وقت مادر نمیشم. اینجا که اومدم با مطالعه پروندم گفتن تو ای یو ای احتمال دوقلو هست پس ای وی اف میکنیم که تحت کنترل باشه.
باراول هم که رفتم یه مرکز خصوصی و با بی احتیاطی دکترم هم فولیکولهام هدررفت هم منفی شدم.
باردوم رفتم مرکز دولتی که خیلی هم معتبرهست وشلوغ. من با شروع داروها حسابی گرمی خوردم . اون حلوای معروف بارداری رو درست کردم. رویال ژل خریدم. پیاده روی داشتم وخلاصه نتیجه اون شد 43 تا تخمک . ولی خوب انتقال ندادم. قبل از پانکچر هم هیسترو تشخیصی شدم که مشکلی نبود وبرام خراش اندومتر داد که خوب چون انتقال ندادم عملا کاربردی برام نداشت
.
باراول انتقال فریز کلی قبلش گرمی خوردم و حسابی به خودم رسیدم. حتی 1 هفته دانشگاه نرفتم ولی منفی شدم.

باردوم اصلا قضیه رو جدی نگرفتم و زندگی عادی . هیچ کاری هم قبل انتقال انجام ندادم. روز جمعه ظهر انتقال داشتم وفقط میتونستم شنبه و 1 شنبه خونه باشم. به خودم هم قول دادم زندگی عادی داشته باشم. فرداش یه کم یبوست داشتم ولی بعدش اسهال شدم که با خون همراه بود. شب رفتم بیمارستان . واسم سرم زدن وهیچ دارویی ندادن بهم. جز مسکن چون دل درد داشتم . خلاصه کلا قیداینکه این بارهم مثبت بشم روزدم .
دوشنبه هم رفتم سرکلاس. هرروز رانندگی میکردم ومیرفتم دانشگاه.روز 9 انتقال دیدم لباس زیرم خونی شده دیگه مطمئن شدم که منفی هست و شروع پریود. بامرکز تماس گرفتم گفت یه شیاف اندومترین دیگه الان بزار خلاصه با بی میلی گذاشتم بعدشم قرارداشتیم بریم تماشای مسابقه فوتبال .منم خیالم جم شد که شروع پریود بوده. نواربهداشتی گذاشتم و بی خیال دنیا رفتیم بیرون. کلی پیاده روی داشتم . بعدشم کلی بالا پائین پریدم . اونجا رفتم دستشویی دیدم ترشح صورتی روی نوار بهداشتی هست. گفتم بی خیال بابا ازفردا پریود شروع میشه. پس فردا آزمایش داشتم صبح زود رفتم تا به دانشگاه زود برسم. وقت ناهارم بود که موبایلم زنگ خورد تا جواب بدم قطع شد .پیغام گذاشته بود که برای جواب ازمایش زنگ زدیم تماس بگیرین. چون اینجا تلفنی جواب رو میگن. منم که مطمئن بودم منفی هست گفتم ول کن بزار ناهاربخورم. ساعت بعدش امتحان داشتم گفتم میخواد بگه منفی منم حالم گرفته میشه امتحانمو خراب میکنم . بعداز ظهر زنگ میزنم. داشتم ناهار میخوردم که دوباره زنگ زدن. با بی میلی جواب دادم. دیدم پرستار گفت جواب مثبت هست. احساس میکردم کر شدم دوبار پرسیدم چی گفتین بنده خدا فکرمیکرد من مشکل شنوایی دارم. اصلا باورم نمیشد هی میگفتم اشتباه شده. اخرسر پرستاره گفت خانم
چی اشتباه شده . شما باردار هستین. وایییییییییییییییییییییییی اصلا نمیدونستم چیکار کنم. همکلاسی هام همه اقا بودن بنده خداها از حات های من فهمیده بودن نرمال نیستم. خلاصه مطلب ازشدت هیجان وخوشحالی بازم امتحانم رو خراب کردم.
همه اینا رو گفتم که باور کنین همه چیز به خواست واراده خداوندهست. باقی همه بهانه. نه استراحت تاثیری داره و نه خیلی مسائل دیگه. هیچ وقت امیدتون رو ازدست ندین وبدونین خدایی دراین نزدیکیهاست که حواسش بهمون هست. من بارها شکست خوردم اما دوباره بلندشدم وشروع کردم . امیدبه اینده وتوکل به خدا رو هیچ وقت فراموش نکنین.

[ پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ ]

منبع:mamana90.blogfa.com

نویسندگی در مجله اینترنتی کهلیک برای همه آزاد است، کافیست عضو شوید و دانسته هایتان را با سایرین به اشتراک بگذارید :

برای عضویت در مجله اینترنتی کهلیک کنید

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: