مجله اینترنتی کهلیک مجله ای برای تمامی سلیقه ها (سبک زندگی، سرگرمی، سلامتی، آشپزی، گردشگری، علمی، آموزشی و ...)

آخر الجنگ!

۱۳۹۵/۱۰/۲۲ 1375 بازدید
آخر الجنگ!
کد مطلب : 408449

آخر الجنگ!
از شما چه پِنهُون من یک دفترچه صد برگی دارم و بعضی اطلاعات مهم را مثلا « اثاث و اسباب و طریقه های مختلفی را که دشمن برای نابودی ما در نظر گرفته و در اختیار دارد» را در آن یادداشت میکنم. ...
نه به ذهنم نمی سپارم!
با ثبت داده های مذکور در دفترچه مطمئن هستم که مورد دخل و تصرف قرار نمی گیرند.
چند ماه پیش داشتم دفترم را ورق میزدم که متوجه شدم در اطراف ما از هر سوراخ آشکار و پنهان شده ای یک یا چند سیستم اسلحه آخرین مدل که در شرف تکمیل هستند ما را نشانه گرفته اند.
خیلی عجیبه! آخه مگه ما چکار کردیم؟ 38 سال است که هر غلطی خواستند کردند! ما حتی یکبار هم سعی نکردیم ابتکار عمل را از دستشان بگیریم. فقط نگاهش کنیم ببینیم اصلا این چیزی را که به آن ابتکار عمل میگویند چه شکلیه؟ بعد هم پَسِشُون بدیم. هرچیزی که خواستند خودشون برداشتند و بردند و بالا کشیدند. ماهم حرفی که نزدیم.
آیا چنین صف آرائی عظیمی در مقابل ایران با دریافتهای موجود جور در میآید؟
در پی پاسخ به پرسش فوق مطالعه دوباره موجودات واقعی یا غیر ( اعم از مادی یا غیر) که نقش موثری در شکلگیری آینده نزدیکمان را دارند, ضروری بود. کندوکاو برای رسیدن به « تحلیل مشخص از شرایط مشخص» کنونی با اندازه گیری و تعیین اینرسی و انرژیهای مربوطه شروع شد. پس از کلی تلاش و کلنجار به موضوع حیرت آوری پی بردم. موجودی کاملا عجیب و غریب که ریشه در گذشته های خیلی دور داشت. باور کنید که محقق در عجیب و غریب بودنش نقشی ندارد. او چون از قبل خود را مجهز به شهامت کافی برای دیدن و مهمتر از آن باور موجودات غیر عادی و عجیب و غریب کرده بود موفق به دریافت این مطلب شد. هر کس به اندازه شهامتش قادر به درک جهان است. روزگارِ عجیب و غریبی است باید تا حد ممکن شهامت خود را افزایش دهیم.
با بیانی ساده و قابل فهم برای همه (که متاسفانه برای متخصصان صعب الفهم است) ماجرا از این قرار است:
طبیعیست که انسان از ابتدا در تکاپوی رسیدن به خوشحالی بوده باشد. اما علی رغم تلاش مستمر چند هزار ساله هنوز موفق به کشف راهی مطمئن برای تحقق زندگی ایده آل نشده است. اطلاعات دقیق و قابل اطمینان در مورد اقوام اولیه یا آنان که در دوران باستان زندگی میکردند در دست نیست. هر آنچه هست مبتنی بر حدس و گمان هستند تا دلایل و نشانهای مستند و مستدل.
چه آنکه گفته میشود اولین امپراتوری جهان در دوران حکومت هخامنشیان شکل گرفت که از لحاظ جمعیت بزرگترین امپراتوری در تاریخ بشر است. و در روندی فزاینده نزدیک به نیمی از مردم جهان تحت فرمانروائی امپراتوری پارسیان زندگی میکردند و اگر فقط چند سالی دیگر مجال پیدا میکرد به سرعت تمام جمعیت بشر را در بر میگرفت. بغیر از گروه خیلی کوچکی. نیت و منظور هخامنشیان در بنای امپراتوری پارسیان کشورگشائی و استثمار و سلطه بر اقوام دیگر نبود. هدف آنها تحقق بستری بود که اقوام و گروههای مختلف فرصت آنرا پیدا کنند که در امنیت و رفاه زندگی کرده و با داد و ستدهای همه جانبه از فرهنگی و هنری گرفته تا علمی و بازرگانی کمک کنند تا زندگی ایده آل و مورد قبول همه تعریف شود. بدین سان است که گروهها و اقوام مختلف با قبول « سبک زندگی» آنها که در سه جمله کوتاه (گفتار نیک, پندار نیک و کردار نیک) خلاصد میشد به میل خویش به امپراتوری پارسیان ملحق میشدند. هیچیک از جنگهای هخامنشیان به منظور کشور گشائی نبوده است. تاسیس « گارد جاویدان» همانطور که از نامش پیداست بمنظور حفظ و حراست امنیت بود نه وسیله حمله به مرزها و سرحدات دیگران.
داریوش اول « راه شاهی» که ۲۶۹۹ کیلومتر طول و ۱۱۱ ایستگاه داشت را بمنظور اعتلای سیستم پشتیبانی و تامین امنیت بهتر اقوامی که در این سرزمین پهناورزندگی میکردند احداث کرد. راه شاهی تخت جمشید را به دریای مدیترانه متصل می‌کرد. سوارکاران ورزیده فاصله بین دو ایستگاه ( حدودا ۲۴ کیلومتر ) را در حداقل زمان ممکن طی می‌کردند و قادر بودند پیغامی را ظرف شش روز از یک سر به سر دیگر برسانند. البته لازم است اشاره شود که تمامی اطلاعاتی را که درباره ایران قبل از « سلوکیان» در دست میباشد توسط دشمن ما نوشته شده است و اعتبار ندارد.
اقوام متنوع و بسیاری در امپراتوری هخامنشیان با حفظ آداب و رسوم و سنن همچنین آیین خود آزادانه در کنار یکدیگر زندگی میکردند. حکومت مرکزی با تاکید بر ضرورت تبعیت از سبک زندگی مذکور که بر طبیعت گرائی استوار بود برای حفظ امنیت و ثبات و تضمین آزادیهای فردی و قومی, اقوام مختلف را تشویق میکرد که داد و ستدها و روابط مابین خود را گسترش دهند. تا از این طریق و ترتیب از ارزشهای نهفته در تجارب یکدیگر بهره مند شوند و با کمک آنها زندگی خود را اعتلا دهند. طبیعت ستیزی و نکوهش و طرد دروغ, ریا, تزویر و کمک رسانی به مردم برای ادراک و فهم اهمیت ارزشهای اجتماعی « پندار نیک, گفتار نیک و کردار نیک» دغدغه تمام نشدنی پادشاهان هخامنشی بود.

ما هیچ چیز در مورد زندگی مردم در آنزمان نمی دانیم. مثلا اقتصاد بر چه مبانی تعریف شده بود. از قنات های عظیمی که در آنزمان حادث شده اند میتوان نتیجه گرفت که جامعه ایران بسیار پیشرفته بوده است. ولی میزان دستاوردهای علمی, تکنولوژیکی و صنعتی معلوم نیست. منظور این است که دشمن همه را غارت یا نابود کرده است. هیچ بعید نیست که وسایل نقلیه که از نیروی الکترو مغناطیس
استفاده میکردند رواج داشته است. زیرا بجز راه شاهی جاده های ارتباطی بین شهرها و روستاها وجود نداشته است. اصلا را شاهی را برای گمراهی بشریت خود ارسطو درست کرده باشد.
هخامنشیان تکیه بر روشنائی, شفافیت و دوری جستن از تاریکی و حیله گری را شرط لازم برای یافتن معنی و کشف مختصات زندگی ایده آل و رسیدن به خوشبختی تلقی میکردند.

*****

اما نظر پادشاهان یونان باستان اینطور نبود! آنها روش زندگی هخامنشیان را فاقد توانمندی لازم در ایجاد انرژی کافی برای یافتن مفهوم واقعی زندگی و رسیدن به خوشبختی میدانستند. بنابراین آنها سبک اهریمنی را برگزیدند.
ارسطو (322 – 384 قبل از میلاد) نقش مهمی در تکوین و تکامل اندیشه ای دارد که اهریمن را بعنوان راهنما انتخاب کرده است. او زندگی را جنگی دائمی می پنداشت و تاریکی را عنصر موثری در پنهان ماندن و محیطی ایده آل برای فریب حریف خود میدانست. بکار گیری نیرگهای متعدد و جنگ نیابتی را ابزار مهمی در مقابله با دشمن تلقی میکرد. او عقیده داشت که با برقراری وضعیت « جنگ دائم» در فضائی حیله گرانه میتوان رهبری و بدنه جامعه را همواره هوشیار و آماده فتح قلل مرتفع تر نگه داشت. ارسطو اهریمن را بخاطر برخورداری از دانش, تبحر و توانمندی در بکار گیری حقه, فریب و نیرنگ تقدیر میکرد. و به او اقتدا میکرد. او برای رسیدن به اهداف خود موثرترین کم هزینه ترین و کوتاه ترین راه را بهترین میدانست و اهمیتی به شرافتمندانه نبودنش نمی داد و کسانی که غیر از این فکر میکردند را ابله میشمرد.
ارسطو پستهای متعددی در حکومت داشت که بعلت محرمانه بودن آنان ناشناخته مانده اند. اما نقش کلیدی او در طراحی و نحوه اجرای عملیات به چنگ آوردن امپراتوری پارسیان روشن و مشهود است. او معلم اسکندر مقدونی و بسیاری از افراد زبده دیگری که در این امر نقش داشتند بود.

هخامنشیان در اواخر دوران حکومت خود موفق به ایجاد روابط نزدیک با کانونهای مهم قدرت در چین شده بودند. چین در آنزمان متشکل از چندین پادشاهی مستفل بود. طرح مسدود کردن راه ارتباطی بین چین و ایران نیز از ابتکارات ارسطوست. وظیفه مهم دیگر اسکندر پس از ویرانی و غصب مقر فرماندهی هخامنشیان استقرار قبایل بیابانگرد و وحشی در آسیای میانه بود. این قبایل که بیشتر جامه سیاه بتن میکردند بیش از دو قرن مورد حمایت بیدریغ « سلوکیان» بودند. سلوکیان یونانیانی بودند که از سال 312 قبل از میلاد تا 63 قبل از میلاد در فلات مرکزی ایران حکومت میکردند.

ارسطو بخوبی میدانست که دانش نقش چراغ راه پیشرفت و توسعه جوامع بشریست. و همه کشورهای جهان اهمیتی ویژه برای کسب دانش علمی قائل هستند. در این زمینه ارسطو مبتکر طرحی شیطانیست که تا کنون ادامه دارد و بشریت را در اسارت نگه داشته است. طرح او ساده و فاقد پیچیدکی اما بشدت رذیلانه و شیطانی است. بنا به توصیه او یافته های علمی مخفی و محرمانه شدند. مراکز علمی و کتابخانه های خاصی دائر شدند که به دانشمندان کشورهای دیکر اطلاعات غلط داده میشد. بعلاوه گروهی دیگر تربیت شدند که وظیفه شناسائی و جمع آوری دانسته های علمی خاص در سایر کشورهای را بر عهده داشتند. این گروه همچنین مسئولیت داشت که دانشهای پراکنده مذبور را بطرق مختلف نابود کند.

از زمان ارسطو و تا هنوز نجوم مهمترین رشته علمی میباشد. زیرا شناخت صحیح خورشید که بزرگترین منبع انرژی زمین است اهمیت منحصر بفردی دارد. او میدانست که زمین بدور خورشید میگردد. ولی تمام مدارک غیر مخفی که از او در دسترس است زمین را ثابت و خورشید را درگردش به دور زمین نشان میدهد. بدین سان مردم جهان را توانست 400 سال اغفال کند. در اوایل قرن سوم میلادی مراکز تحقیقاتی پیشرفته ای پدیدار شده بودند که نظر ارسطو را مورد واکاوی و بازبینی قرار داده بودند.

بطلمیوس (165 – 85) ادامه دهنده راه ارسطو بود. او مدیر تیمی بود که مسئولیت تدوین کتاب درس برای نجوم بود. کتابی که هدفش مخدوش کردن علم نجوم و آمیختن آن با رم و استرلاب و خرافات بود. کتاب مذکور حاوی انبوهی اطلاعات موردی است که بیشتر شامل مشاهدات دانشمندان گذشته راجع به موقعیت سیارات در زمانهای مختلف میباشد. این اطلاعات از کتابخانه اسکندریه استخراج شده اند و به کتاب هیبت و جبروتی میدهد که هیچکس شهامت کافی برای راستی آزمائی آنرا نداشته باشد. بطلمیوس میدانست که زمین و سایر سیارات منظومه شمسی بدور خورشید میگردند و فرمولهائی که موقعیت سیارات را در زمانهای مختلف آینده و یا گذشته پیدا میکنند را در آورده بود. که با توجه به مشخص بودن مدار و سرعت ثابت سیارات کاری خالی از پیچیدگی و ساده میباشد. اما او آنها را به اشد ممکن سخت کرد که هر کسی قادر به آموختن آنها نباشد. بدین سان بود که او توانست با پیش بینی درست موقعیتهای سیارات در هر زمانی صحت نطریه غلطی که زمین را مرکز کیهان میدانست را بدیهی کند. نظریه ای که پیش بینی هایش درست در میآید بسادگی مورد تردید قرار نمیگیرد. آنهم مربوط به علمی که با رمل و استرلاب و خرافات آمیخته شده است و یادگیری آن بسیار مشکل است.

بیش 1400 سال تنها افراد نادری که پس از سالیان دراز نحوه استفاده از تئوری بسیار پیچیده هندسی ابداعی بطلمیوس در تعیین موقعیت سیارات را یاد گرفته بودند در بالاترین رده علمی کشورشان قرار میگرفتند. و طبیعتا چشم امید جامعه برای پیشرفتهای علمی به آنها بود. و در چاره جوئی های علمی کسی شهامت آنرا نداشت که نظری غیر از نظر آنها داشته باشد. غافل از آنکه آنان در روند یادگیری تئوری بطلمیوس ذهن و مغز خود را معیوب کرده بودند.
پس از سقوط امپراتوری روم و شروع دوران قرون وسطی که منجر به نابودی کامل شهرها و مراکز علمی در اروپا شد, ارسطوئیان کتاب درس نجوم را با ضمیمه همه اسناد و دنگ و فنگش را به کشورهای اسلامی بردند و بدین سان پیشرفت علم را در آنجا دچار مشکلات کردند! پس از دوران تاریک در اروپا کتاب بطلمیوس که اعراب آنر « المجسطی» نامیده بودند با هزار سلام و صلوات به اروپا برگردانده شد. ضرری را که « المجسطی» به مسلمانان زد به مراتب بیشتر از خسارات جنگهای صلیبی بود. قابل توجه آنکه پس از گذشت نزدیک به 400 سال از زمانی که مراکز علمی جهان تئوری بطلمیوس را طرد کرده اند, نظام آموزش و پرورش جهان در اسارت بسر میبرد و تئوریهای مشابهی مانع پیشرفت علم هستند.
تصفیه و سم زدائی مراکز علمی جهان از بیمارهای مزمن ارسطوئی و بطلمیوسی وظیفه ایست مبرم. باید از پاپ فرانسیس بخواهیم که در این باره کاری کند. زیرا این سموم را کلیسا در جهان پراکنده کرده است!

در مورد نیوتون و مفهوم غلطی که از نیروی گرانش ارائه میدهد در یادداشت دیگری توضیح داده خواهد شد.
تئوری نسبیت خاص و عام
دقیقا همان متد سیاه کاری بطلمیوسی در « تئوری نسبیت خاص و عام» آلبرت اینشتین بکار گرفته شده است. تئوری نسبیت که مبتنی بر هندسه ای غیر واقعی و شامل فرمولهائی مبهم و صعب الفهم است نادرست است. سیارات و خورشید فضا را غر نکرده اند و انحنائی در فضا وجود ندارد. آخر کمی دقیقتر به این ادعا فکر کنید. آیا فضا قابلیت خم شدن دارد؟ چیزی که اتفاق افتاده است و باعث به گردش در آمدن زمین بدور خورشید شده است بدین قرار است: زمین و سایر سیارات در مسیر جریان امواج عظیم الکتریسیته و پلاسمائی که از خورشید به اطراف همواره منتشر میشود قرار گرفته اند. کره زمین با حضور خود انحنائی متناسب با حجمش در سیل خروشان امواج الکتریسیته و پلاسما بوجود آمده است و درست مانند سنگی که در مقابل جریان آب رودخانه قرار میگیرد ایجاد چرخاب کرده است. در واقع منبع نیروئی که زمین را دور خود و خورشیذ میگرداند خورشید است نه زمین. زمین بدور خورشید نمیگردد. این خورشید است که زمین را بدور خود و خورشید میگرداند.

علم حاکم بر جهان امروز منشاء در تاریکی دارد. بدیهی است که سپیدی و سیاهی همواره در جنگ باشند. جنگ روشنائی و تاریکی 2000 سال قبل از هخامنشیان در مصر هم وجود داشت. « سِت» و
« حورِس» سمبلهای روشنائی و تاریکی مصر باستان میباشند. چرایش را نمیدانم اما ایران هنوز مدافع اصلی سپیدی و روشنائی است. شاید آیت الله خمینی از این موضوع اطلاع داشت و مسئولیت عظیمی که احراز جایگاه رهبری نیروهای طرفدار روشنائی بهمراه دارد را برای مردمش کمرشکن و ناحق تشخیص داده بود. و دلیل اصلی پیوستن ایران به حلال احمر و توقف فعالیت « جعیت شیر و خورشید سرخ ایران» همین باشد. در هر صورت خروج از « جعیت شیر و خورشید سرخ ایران» و پیوستن به حلال احمر در جایگاه ویژه ایران در جنگ میان روشنائی و تاریکی تغییری ایجاد نکرده است. نشان شیر و خورشید سرخ در کنار صلیب سرخ و حلال احمر یکی از نشانهای مورد قبول و تائید رسمی کنوانسیون ژنو میباشد و کماکان معتبر و متعلق به ایران است.
اینطور بنظر میآید که بیش از 120 سال است جهان در تدارک رویاروئی و جنگ آخر بین روشنائی و تاریکی بوده است که بزودی در وسعت و حدتی باورنکردنی شروع خواهد شد. مسئولیت فرماندهی نیروهای سپید هم قرار است که بر عهده ایران باشد و رهبری نیروهای تاریک را عربستان سعودی عهده دار است. « ئتوری موازنه تهدید» استفن والت وظیفه دارد کمک کند صف آرائی ها بنحوی تنظیم و تشکیل شوند که نیروهای متقابل هم زور باشند. بدین ترتیب همه کشته میشوند و برای همیشه قال قضیه کنده میشود. راستی اسم مستعار پادشاه بعدی عربستان سعودی, « شاهزاده تاریکی» است. زیرا دوست دارد شبها کار کند. ضمنا « پرنس آو دارکنس» یکی از اسامی شیطان در زبان انگلیسی است.
پادشاه عربستان « مقرن بن عبدالعزیز» را سه ماه پس از اینکه به جانشینی خود انتخاب کرده بود از این مقام عزل کرد و شیطان (محمد بن نایف بن عبدالعزیز) را جایگزین او کرد. چندین ماه پیش شایعه ای انتشار یافت که « محمد بن سلمان آل سعود» پسر شاه سلمان بن عبدالعزیز آل سعود و معاون ولیعهد قصد دارد که شیطان را کنار زند و بر مسند او بنشیند. در این خصوص باید اشاره شود که خود سلمان پس از مردن دو ولیعهد به این مقام گزیده شد و پس از مرگ عبدالله به شاهی رسید. دلیل مردن دو ولیعهد پشت سر هم و رسیدن سلمان به شاهی تا سه ماه پس از سلطنتش نیز ناروشن بود. اما زمانیکه « شاهزاده تاریکی» را به مقام جانشینی خود برگزید علت تغییرات زیاد در پست ولیعهدی روشن شد. احتمال کنار گذاشتن شیطان و به مقام پادشاهی نرسیدنش بسیار اندک است. پادشاه بعدی عربستان سعودی کسی جز شیطان نیست!

یاران اینطور که معلوم است راه گریزی موجود نیست. بهتر است مسئولیت را بپذیریم و راه هخامنشیان را ادامه دهیم.
با شهامت, عزم ثابت و عقل سلیم میتوان بر هر مشکلی فائق آمد!

پ. چ.
تهران ـــــ دیماه 1395

پاورقی
ویکتور شاوبرگر (1958 - 1885) طبیعت گرا, مخترع و اندیشمند اتریشی از تحصیل در دانشگاه امتناع کرد. او بدرستی عقیده داشت که سیستم آموزشی استعداد و قدرت خلاقیت دانشجو را از بین میبرد. شغل او جنگلبانی بود و بهمین خاطر زمان زیادی از عمرش را در طبیعت گذراند. مشاهدات ارزنده او از سیستمهای طبیعی بعلت محدودیتهای موجود در نظام آموزشی عمدتا ناشناخته مانده است. ضمن اینکه مدلهای پیشنهادی او در بکارگیری انرژی فراوانی که در طبیعت موجود است مورد خصومت واقع شدند و راه به اقتصاد نیافتند. یکی از مشاهدات معروف او توضیح او درباره شنای ماهی قزل آلا است.
ماهی در آب شنا نمیکند بلکه آب ماهی را به شنا در میآورد.
ماهی قزل آلا عادت دارد که در رودخانه در مقابل جریان سریع آب می ایستد. اگر به دقت به آن نگاه شود مشاهده میشود که ماهی فقط با تکانهای آرامی که به دمش میدهد میتواند خود را جلوی جریان تند آب نگه دارد. شاوبرگر میپرسد چگونه ماهی با صرف انرژی اندکی نیروی بسیار بیشتری که آب بر او وارد میسازد را خنثی میکند؟ واقعیت این است که ماهی قزل آلا برای نگه داشتن خود جلوی جریان تند آب از انرژی ای که حضور او در جریان آب بوجود آورده است استفاده میکند. قزل آلا با حرکات آرامی که به دمش میدهد به بهترین وجه از انرژی جدید بهره برداری میکند. او توضیح میدهد که هر مانعی که بر سر راه جریان آب قرار گیرد چرخاب ایجاد میکند. این نیروی چرخاب که از پشت ماهی قزل آلا را به جلو هل میدهد است که نیروی وارده بر او از طرف مقابل را خنثی میکند. ویکتور شاوبرگر ادامه میدهد و میگوید این خصوصیت آب است که ماهی را به شنا در میآورد نه اینکه خود ماهی شنا میکند. این نظر کاملا صحیح و علمی است. زیرا انرژی ای که باعث حرکت ماهی میشود بیشترش متعلق به آب است. اینکه ماهی چگونه و به چه جهتی حرکت کند را طراح رودخانه قبل از اینکه ماهی وجود داشته باشد برای او تصمیم گرفته است. از آنجائیکه انرژی ای که آب برای به حرکت در آوردن ماهی بکار میبرد نامرئیست و از خارج سیستم وارد معادله نمیشود ناپیداست.
سیستم مدیریت جهانی برای کنترل و به حرکت درآوردن مردم جهان از این خصوصیت توزیع انرژی در سیستمهای طبیعی بهره ها برده است. در حقیقت رمز موفقیت نیروی مرموز و مکاری که امروز قصد دارد طبیعت و ما که جزئی از آن هستیم را نابود کند استفاده از مدل سیستمها در طبیعت و مخفی نگه داشتن آنها از دیدرس ماست.

ویکتور شاوبرگر همچنین میگوید: این پرندگان نیستند که پرواز میکنند. این هواست که پرندگان را به پرواز در میآورد.
پرنده مهاجر در چگونگی و جهت پرواز تصمیم گیرنده نیست.

در تائید نظر شاوبرگر نگاه کنید به پرنده « نوک انبری دم نواری» که در آلاسکا از تخم بیرون میآید. پرنده مذکور در فصل سرما از آلاسکا به زولاند نو مهاجرت میکند. رکورد پرواز بدون توقف پرندگان به نوک انبری دم نواری تعلق دارد.« نشنال جعوگرافیک» در شماره 14 سپتامبر 2007 گزارش داد که بیولوژیستهائی که از طریق ماهواره مهاجرت پرندگان را دنبال میکنند یک پرنده ماده نوک انبری دم نواری را مشاهده کردند که مسافت حیرت آور 500/11 (یازده هزار و پانصد) کیلومتر را بدون توقف و بدون آنکه غذا و آب بخورد در 9 روز طی کرده است. آیا به هیچوجه امکان دارد پرنده ای مسافتی به این طولانی را پرواز کند؟ با چه مقدار انرژی؟ مگر حتی اگر تک تک سلولهای بدن پرنده به انرژی تبدیل شوند کفاف انرژی لازم برای این پرواز را میدهد؟ آیا ویکتور شاوبرگر حقیقت را نمیگوید؟ این جریان هواست که پرنده را به پرواز در میآورد نه اینکه خود پرنده است که پرواز میکند!

در سالهای اخیر ناباورانه شاهد از بین رفتن پرندگان هستیم. فاجعه ای به این گستردگی و فراگیری بی سابقه است. رسانه ها بجای اینکه فاجعه در شرف اتفاق را به آگاهی مردم رسانند با گزارشات سنجیده و دقیق سعی بر این دارند که مردم به عمق فاجعه پی نبرند. نیویورک تایمز در ژانویه 2011 گزارش میدهد که فقط در ایالات متحده آمریکا سالیانه 5 میلیارد پرنده به "دلایل مختلف" کشته شده اند! یعنی روزی 7/13 میلیون پرنده هر روز آنهم فقط در آمریکا کشته میشوند. در همین چند سال اخیر نسلهای بیشماری از پرندگان منقرض شده اند و بزودی همه پرندگان از بین خواهند رفت.
دلیل اصلی نابودی پرندگان مگر چیزی بجز تغییرات آب و هوائیست؟ جریان هوائی که آنها را به پرواز در میآورد تغییر کرده است و آنها تامین کننده اصلی انرژی در زندگی را از دست داده اند و طبیعتا میمیرند. آیا هنوز کسی شکی دارد که پرنده پرواز نمی کند. پرنده را جریان هوا به پرواز در میآورد!

نویسندگی در مجله اینترنتی کهلیک برای همه آزاد است، کافیست عضو شوید و دانسته هایتان را با سایرین به اشتراک بگذارید :

برای عضویت در مجله اینترنتی کهلیک کنید

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: