مجله اینترنتی کهلیک مجله ای برای تمامی سلیقه ها (سبک زندگی، سرگرمی، سلامتی، آشپزی، گردشگری، علمی، آموزشی و ...)

فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم ـــــ بازنگری

۱۳۹۵/۱۰/۱۰ 1502 بازدید
فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم  ـــــ  بازنگری
کد مطلب : 392569

بمناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب روسیه

فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم - بازنگری

اواسط دهه 80 میلادی دنیا کماکان کمی بیشتر از ظرفیت ساکنانش شلوغ و پر جنجال و حادثه بود. رانولد ریگان و مارگارت تاچر مشغول جا اندازی برنامه های محافظه کارانه و ضد مردمی در داخل و خارج کشورهای خود بودند.

گروه 30 که در سال 1978 با بودجه و ابتکار بنیاد راکفلر توسط جفری بل در محلی نزدیک کاخ سفید و کنگره آمریکا تاسیس شده بود, در کوران برنامه ریزی و اجرای پروژه ای فراگیر و مهم بود که حتی روسای جمهور هم از چند و چونش بی اطلاع بودند. تازه 15 سال بعد زمانیکه که آخرین تغییرات در قوانین و مقررات حاکم بر داد و ستد آمریکا عملی شد و بانکداران بزرگ به مقصودشان رسیدند گروه 30 لطف کرد اسم دوره 1999 – 1978 را اعلام کرد. « دوران مقررات زدائی مالی آمریکا»! و بازار های پول, کالا و سهام تبدیل به بزرگترین کازینوهای دنیا شدند. بسیاری از تحلیل گران روابط بین المللی هنوز گروه 30 را نمی شناسند.

رهبران کشور پهناور و پر جمعیت چین در پی سازندگی و آبادانی مناطق توسعه نیافته ای بودند که از اواخر دهه 70 شروع شده بود و « دنگ ژیائوپینگ» قول داده بود مناسبات حاکم بر کشورش تا صد سال دیگر تغییری نکند.

واتیکان درگیر اصلاح, تعدیل و فاصله گرفتن (نه از ماهیت) بلکه از چهره مخوف و ضد انسانی اش بود که تشکیلات عریض و طویلش قرنها بشریت را در چنگال خونین خود در اسارت نگاه داشته بود. «سینت پاپ جان پل دوم» در سفرهای متعدد به اقصی نقاط عالم و با عذرخواهی های مکرر از مردم جهان خصوصا مسلمانان نسبت به رفتارهای ضد انسانی کلیسا در گذشته وعده تغییراتی بنیادین و فراگیر در بینش و کردار مسیحیت در آینده نزدیک را میداد.

عربستان سعودی ساختن مدارس تربیت تروریست را در کشورهای زیادی در افریقا و آسیا شروع کرده بود. بعلاوه با کمک متحدان آمریکائی, اروپائی و ژاپنی چند سالی بود که مشغول بنای ساختار روش کاربردی جدید وهابیت که بعدها بنام «دولت اسلامی» و شاخه ای از آن در عراق و سوریه به اسم داعش ظهور کرد.

ایران درگیر جنگ با عراق و اعمال ممنوعیت های خشک و تحریک آمیزی بود که علت اصلی ویرانی و انهدام بنیان های اجتماعی, اقتصادی و فرهنگی کشور شدند. انگار کسی نمی دانست که ممنوعیت راه علاج نیست. چطور همه فراموش کرده بودند که ملایمترین نوع ممنوعیت باعث شد آدم و حوا از بهشت اخراج شوند و تمام بدبختی ها و بیچارگی ها از آن زمان آغاز شد؟! ....
----
-------
------
« میخائیل سرگیوویچ گورباچف» تنها سه ساعت پس از مرگ کنستانتین چرنینکو در 11 مارس 1985 توسط « پولیتبورو (دفتر سیاسی کمیته مرکزی) به عنوان دبیر کل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی انتخاب شد.
گورباچف دست پروده «میخائیل اندِرِیوویچ سوسلف» بود. و بر طبق توصیه و خواسته سوسلف که در وصیتنامه اش مکتوب شده بود پلیتبورو گورباچف را به سمت دبیر اولی حزب کمونیست انتخاب کرد. سوسلف از سال 1955 تا زمان مرگش در سال 1982 عضو پلیتبورو و مسئول ارتباط با احزاب کمونیست کشورهای دیگر دنیا بود. بعلاوه او تنها عضو پلیتبورو بود که مستقیما با خاندان راکفلر و راسچیلد و واربرگ ارتباط داشت. مردم جهان سوسلف را در مقام بزرگترین تئوریسین حزب کمونیست اتحاد شوروی میشناختند. او مسئول اصلی بدآموریهائی بود که احزاب کمونیست جهان را تبدیل به ابزار نفوذ شوروی در کشورهای دیگر کرد و به خیانت و ضدیت با جنبشهای رهائی بخش کشاند.

درسهای تئوریک و ایدوئولوژیک او بطور فاحشی بطلمیوسی, سطحی و فاقد محتوای علمی بود. نمونه آن جزوه معروف احسان طبری است. «یادداشتها و نوشته های فلسفی و اجتماعی» که بصورت حیرت آوری فاقد ژرف اندیشی و ارزش علمی است! دقیقا مثل تمام نظریات سوسلف که با الفاظ قلمبه و سولمبه جلد شده اند.

گورباچف در پلنوم ماه آوریل کمیته مرکزی حزب کمونیست اعلام کرد که جامعه شوروی دچار مشکلات روزافزونی در زمینه های مختلف از جمله اقتصادی است که گذشت زمان تنها شدت و حدت آنها را افزایش خواهد داد و لاجرم کشور را به بن بست خواهند کشاند. تردیدی نیست که به خصوص از زمان روی کار آمدن استالین رهبری ناکارآمد و غیر انقلابی حزب کمونیست, کشورِ شوروی را دچار کمبودها و نقص های فراوانی کرده بود. اما نظر او در مورد وضعیت اقتصاد صحیح نبود. برخلاف این ادعا و با استناد به آمار, تولید ناخالص ملی اتحاد شوروی حداقل از سال 1970 تا آنزمان همواره از رشد چند درصدی ای برخوردار بود.

ظاهر ساده و صمیمی بعلاوه بی اعتنائی گورباچف به تشریفات و دنگ و فنگ باعث شده بود که سریعا محبوبیت فوق العاده ای را در میان مردم جهان کسب کند. اما موضوعی که بیش از هر چیز دیگری نام او را بر سر زبانها انداخت اعترافات او به برتری و قابلیتهای نظام سرمایه داری نسبت به سوسیالیسم روسی بود. هرچند که گاهی سیستم سرمایه داری را با شعارهای سطحی مورد انتقاد نیز قرار میداد. اما چنین اظهار نظرهائی براحتی مورد بهره برداری خبرنگاران قرار میگرفت. از همان اولین باری که تصویر گورباچف بر صفحه تلویزیونهای جهان ظاهر شد نحوه بکار گیری فنون روابط عمومی در سخنرانیش نگاههای دقیق را متوجه خود کرد. انگار یک چیزی سر جایش نبود.

بیش از یکسال طول کشید تا نویسنده این سطور دلیل ابهام کوچکی که تا آن روز بی جواب مانده بود را دریابد:
« لهجه» فنونِ روابطِ عمومی ای را که گورباچف استفاده می کرد غربی بود. دو حالت بیشتر وجود ندارد یا مشاوران روابط عمومی او غربی بودند و یا مشاوران او تحت نظارت و رهنمود تیمی غربی قرار داشتند. بعلاوه ترفند او برای پرت کردن حواس مردم یعنی "مبارزه با الکلیزم" نیز پر از لکه ها و آغشته به عناصری بود که مختص عوام فریبی در غرب بود.

گورباچف بدون آنکه به ریشه یابی و معرفی مسببین کمبودها و نواقص کشور مطبوعش بپردازد اعلام کرد باید هرچه زودتر اصلاحات در جامعه آغاز شود در غیر اینصورت آینده ای نا مطلوب در چند قدمی شوروی است! مضمون سخنان گورباچف بیش از اندازه شجاعانه بود همچنین باید توجه داشت که اغراق و زیاده روی در بنمایش گذاردن ضعفهای جامعه میتواند نتایج وخیمی را بدنبال داشته باشد. در سال 1985 اقتصاد شوروی دچار رکود نبود!

و جالب اینجاست که سوسلف عامل اصلی عقب ماندگی و کجروی هائیست که گورباچف به آنها اشاره میکند, بوروکراسی عظیم دست و پا گیر, نبود آزادیهای دمکراتیک در جامعه, یاس و دلسردی و نبود انگیزه در میان متخصصان و کمبود تلاش برای دستیابی به اعتلای تکنولوژی و کیفیت بهتر کالاها.

اظهارات گورباچف در آن ماههای اول روی کار آمدنش به اندازه کافی گویا نبود که بتوان منظور او را دقیقا درک کرد. اما از کلی گوئی های او بنظر میآمد که باید منتظر ظهور تغییراتی جدی و ساختاری در جامعه شوروی و اردوگاه سوسیالیزم بود. چندی بعد او برنامه های رفرمیستی خود را که تعریف دقیقی نداشتند در چهار دسته زیر معرفی کرد:
(گلسنوست) روی آوری به سیاست درهای باز
(پرسترویکا) بازسازی کشور
(دمکراتیزاتسیوا) دمکراتیزه کردن
(اوسکورنیه) توسعه اقتصادی سریع
البته او وعده داد که بزودی طرحهای تفضیلی این رفرمها را به مردم ارائه میدهد که هرگز تحقق پیدا نکرد.
------

رویدادهای تکان دهنده ۱۹۸۶

با شروع سال ۱۹۸۶ چند ماهی بیشتر نبود گورباچف در مسند قدرت مشغول پیش بردن برنامه های رفرمیستی خود بود که حوادث غریبی یکی پس از دیگری خود را به مرکز توجه مردم جهان رساندند. در ۲۸ ژانویه «شاتل چالنجر» (که برای دهمین بار به بالای جو زمین می رفت) تنها ۷۳ ثانیه پس از پرتاپ منفجر شد. این مهمترین ماموریت چالنجر بود زیرا برای اولین بار یک آموزگار مدرسه «خانم کریستا مک آلیف» هم به عنوان مسافر ویژه کنار سایر سرنشین ها دیده میشد. کریستا مک آلیف قرار بود نشان دهد که معلم و مدرس میتواند حتی از فضا و بدون حضور فیزیکی در کلاس درس به شاگردان خود درس دهد.

چندین هفته بود که رسانه های عمومی غربی به نحو فزاینده ای درگیر پخش گزارشهای مفصل و گسترده مربوط به ماموریت این خانم معلم بودند. 17 درصد مردم آمریکا با شادی زایدالوصفی که رسانه ها هفته ها در ایجادش تلاش کرده بودند این واقعه تاریخی را زنده تماشا میکردند. متاسفانه جمعیت فوق العاده زیاد تماشاگران که بیشترشان دانش آموزان خردسال بودند در بهت و ناباوری شاهد کشته شدن کریستا مک آلیف و سایر سرنشینان چلنجر شدند. حادثه ناگواری که 85 درصد مردم آمریکا در کمتر از یک دقیقه از آن اطلاع پیدا کردند. تاثیر این فاجعه در آمریکا نه تنها یاس آور و دلسرد کننده بود بلکه باعث توقف برنامه های بلند پروازانه فضائی آمریکا شد. دقیقا ضد آن چیزیکه مدیران ناسا انتظارش را داشتند. در نتیجه عملا بودجه ای که برای توسعه برنامه های فضائی در نظر گرفته شده بود به ارتش رسید.

بد بیاری دوم در ۱۸ آوریل اتفاق افتاد. «راکت غول پیکر تایتان» که نیروی هوائی آمریکا به فضا پرتاب کرد پس از چند ثانیه منفجر شد. و بغیر از سفینه 500 میلیون دلاری ای که قبلا نیز یکی از آنها در حادثه انفجار چالنجر نابود شده بود تمام دستگاه ها و ابزار محرمانه ای که نیروی هوائی آمریکا به مداری در خارج از اتمسفر میفرستاد از بین رفتند.

دو هفته بعد در چهارم ماه می سومین حادثه ناگوار اتفاق افتاد. انفجار «راکت دلتا» 91 ثانیه پس از زمان پرتابش اعتماد بنفس آمریکائیان را به حداقل رساند. راکت دلتا قبل از این حادثه ۴۳ بار پی در پی ماموریتهای موفقیت آمیز را در کارنامه خود داشت. در حقیقت ناسا با اطمینان کامل به موفقیت قصدش از پرتاب راکت دلتا بالا بردن روحیه و اعتماد بنفس مردم بود که لاجرم انفجار آن تاثیرات منفی بسیار گسترده ای بر جامعه آمریکا گذاشت. متخصصان ناسا علت حادثه را بسته شدن موتور سوخت مایع اعلام کردند. گویا چنین دستوری صادر شده باشد. در صورتی که رکورد موجود نشان از چنین دستوری ندارد! البته اگر کسی «کد محرمانه ارتباط» با راکت را داشته باشد می تواند هر فرمانی را صادر کند و مرکز مدیریت پرتاب موشک نیز متوجه نشود.

آمریکا با ۳۰ سال کارنامه درخشان در صنایع فضائی و ماموریت های موفقیت آمیز بسیار حالا حتی دیگر نمی توانست راکتی را به خارج از اتمسفر زمین بفرستد!
این سه حادثه بصورتی فوق العاده واضح نشانه های پر رنگ سابوتاژ بر پیشانی داشتند. طبیعی بود که بسیاری اتحاد جماهیر شوروی را مشکوک به دست داشتن در این ماجراها بدانند. باوجودیکه این قبیل اقدامات نه تنها به هیچ وجه نفعی برای اتحاد شوروی نداشت بلکه برعکس کاملا بر علیه منافع آن بود و می توانست خطراتی بسیار جدی را بدنبال داشته باشد.

حادثه چرنوبل

انفجار کامل راکتور شماره ۴ نیروگاه اتمی چرنوبیل واقع در اکراین چند هزار برابر مجموع بمب های اتمی منفجره شده در هیروشیما و ناکازاکی مواد رادیو اکتیو در فضا پراکند. بمب «لیتل بوی» مجموعا حدود ۷۰ کیلو گرم اورانیم داشت و در ارتفاع کمتر از ۷۰۰ متری بر روی هیروشیما منفجر شد و تنها حدود یک کیلو گرم از آن عمل کرد و تشعشعات و مواد رادیو اکتیو را وارد اتمسفر کرد. بمب «فت من» که در ارتفاع ۵۵۰ متری ناکازاکی منفجر شد کمتر از ۷ کیلو گرم پلوتونیم داشت که آنهم حدود یک کیلو گرم مواد رادیو اکتیو در فضا پراکند. در صورتیکه بر اثر انفجار راکتور شمار ۴ چرنوبل حداقل ۷۰۰۰ کیلو گرم مواد رادیو اکتیو در اتمسفر رها شد. راکتور شماره ۴ چرنوبل ۱۸۰ تن سوخت هسته ای ذخیره داشت که هنوز بیش از ۱7۰ تن از آن در زیر خرابه هایش مدفون است.
در کتاب بسیار دقیق و آموزنده «نتایج فاجعه چرنوبل بر مردم و محیط زیست» که توسط سه دانشمند برجسته «الکسی یابلوکف» و «واسیلی نسترنکو» و «الکسی نسترنکو» با کمک صدها دانشمند روسی, اوکراینی, بلاروس و ... دیگر کشورها بعلاوه ده ها موسسه تحقیقاتی و علمی در سراسر دنیا نوشته شده است وتوسط آکادمی علوم نیویورک در سال ۲۰۰۹ بچاپ رسید تعداد قربانیان این فاجعه که بیشترشان از ابتلا به بیماری سرطان جان خود را تا آنزمان از دست دادند ۹۸۵۰۰۰ نفر اعلام شد.

فاجعه هولناک چرنوبل بر اثر ندیده گرفتن اساسی ترین و مهمترین اصل ایمنی آنهم نه یکبار بلکه دو بارِ پشت سرهم اتفاق افتاد. چگونه چنین اغماضی میتواند ممکن باشد؟ (بررسی این موضوع خارج از حوصله این نوشته میباشد.) آنروزها اینطور وانمود میشد که گویا جنگی پنهانی بین آمریکا و شوروی در جریان است. در این قبیل ماجراها طراحِ توطئه رویدادها را طوری تعبیه میکند که اثبات درستی هیچ فرضیه ای ممکن نیست. به هر حال اگر رویدادهای مذکور تصادفی نبوده باشند نیروی مرموز و مکاری که در تلاش برای معرفی و توضیحش هستم مظنون اصلی میباشد.

هنوز علل انفجار کامل هسته ای در رآکتور شماره 4 نیروگاه چرنوبل کاملا مشخص نشده است. این حادثه چنان وحشت هولناکی را در رهبری اتحاد جماهیر شوروی ایجاد کرد که باعث از جا کنده شدن و حیرانی گورباچف و بقیه اعضای عالی رتبه حکومت شوروی شد. پس از این حادثه ناگهانی و شگفت آور ضربآهنگ قدمهای محتاطانه و مترسد گورباچف در راه اصلاحات کاملا عوض شد. ماموریت گورباچف بدون تردید بزرگترین وظیفه ای بود که در قرن بیستم بر عهده یک نفر گذاشته شده بود.

انجام کارهای غول پیکر به غیر از امکانات و ابزار مقتضی نیازمند آمادگیهای ذهنی و روانی متناسب با جثه اش میباشند. اوائل کار سنگینی بار بر ذهن و روان گورباچف را می شد براحتی رؤیت کرد و حتی مقداری از اینرسی آن به مخاطبینش هم منتقل می شد. افراد دقیق میتوانستند آنرا براحتی حس کنند. اما پس از شوک چرنوبل گورباچف انگار دیگر مجبور نبود برای توضیح کارهائی را که انجام میدهد آنقدرها بر ذهن و روانش فشار بیآورد. در نتیجه فضا سبک تر شده بود و کارها با سهولت بیشتری به پیش رانده میشد.

میخائیل گورباچف ۳۰ سال پیش کمی بیش از یکسال از روی کار آمدنش بشدت در تلاش برای اجرائی کردن برنامه های رفورمیستی گام به گام و بسیار فشرده اش در جهت «گلستنوس» و «پرسترویکا» بود.

شوند غیر عادی رویدادها برای این حقیر دلایل کافی ای بودند که بازنگری متمرکز و دقیق دوران کوتاه گورباچف را ضروری کند.

کاری که در دوران قبل از اینترنت ساده نبود. و انجام آن حدود یکماه طول کشید. حاصل این بررسی تشخیص وجود نقشه راهی بود که گورباچف در مسیر تعیین شده اش گام بر می داشت. نقشه راهی که بیش از حد شجاعانه بود و جامعه را بسوی یاس و انفعال عظیمی می کشاند. طبیعی بود که کمپین مبارزه با الکل او در عمل سبب افزایش تشنگی مردم به مصرف مشروبات الکلی بشود. شاید بیشترین تاثیرش را بر «بوریس یلستین» گذاشت که چندی بعد کاملا دائم الخمر شد! امکان نداشت که گورباچف و سایر رهبران جامعه از این واقعیت غافل بوده باشند. (دقیقا همان عوارضی که بر اثر "مبارزه با بدحجابی" اکثریت عظیم مردان و زنان را در کشور ما به فاحشگی کشاند که هنوز با شتابی فزاینده در پیشروی است.) لازم است اشاره کنم که آزادیهای فردی جامعه را اعتلا می بخشد ولی خود فروشی آنرا به فساد!

بر گردیم به موضوع اصلی این یادداشت. با نگاهی انتقادی و فاقد خوشبینی های خواب آوری که در فضای آنروزها پراکنده بودند حتی فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم را میشد دید. در آنزمان که هنوز یکسال مانده بود به انتشار کتاب پرسترویکا, پیش بینی و دیدن واقعه ای به این عظمت یک چیز بود و باور این مطلب باور نکردنی چیزی دیگر. ادعا های خارق العاده را بندرت دلایل خارق العاده همراهی میکنند. پس از گذشت چند ماهی دیگر و ادامه مشاهده جنبه های خاص و غیر لازمی که فراتر از محدوده رفرمها بودند از یک طرف و بی اعتنائی حزب کمونیست به آنها از طرف دیگر آینده بسیار متفاوت تری را نوید می دادند. هر چه زمان می گذشت احتمال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و اردوگاهش بیشتر عینی می شد. انگار نیروئی که قدرتی افسانه ای دارد چنین تصمیمی را گرفته بود و هیچ چیزی نمی توانست جلودارش باشد!
جل الخالق! این دیگر چه نیروئیست که می تواند تصمیم بگیرد که ناگهان اردوگاه سوسیالیزم بهمراه جنگ سرد از میان برداشته شوند!
پس وجود ده ها هزار کلاهک هسته ای و پیمان ورشو و ... ؟
پس ۷۰ سال ساختمان سوسیالیسم, مارکس, انگلس, لنین, تروتسکی ... یعنی هیچ؟
این نیرو چه ظرفیتی دارد که می تواند غولهای حزب کمونیست را در مقابل پدیده گورباچف ساکت و بی عمل نگه دارد؟ تردیدی نبود که آنها می دانستند این راه به کجا ختم میشود.
اما چرا حالا؟ بعد از ۷۰ سال؟
و جالب تر اینکه تولد اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی حتی غیر مترقبه تر و باور نکردنی تر از فروپاشی آن بود!

انقلاب فوریه ۱۹۱۷ روسیه

انقلاب بورژوا دمکراتیک روسیه در فوریه ۱۹۱۷ در نتیجه اعتصابات, اعتراضات و مبارزات انقلابی اهالی پطروگراد (پایتخت روسیه تزاری) بصورتی برق آسا در عرض فقط یک هفته بساط سلطنت خاندان رومانف را در هم کوبید و پیروز شد!
پس از برچیده شدن رژیم تزاری در دوران حکومت موقت اول «گریگوری لووف» و بعدا «الکساندر کرنسکی» برسر کار آمدند. با گذشت زمان تازه خلاء تزار در جامعه ملموس میشد. صدها سال حکومت مستبدانه تزاری باعث شده بود که تزار در تمامی تار و پود جامعه نقش داشته باشد. همه سامانه ها از کوچکترین گرفته تا بزرگترین یکی از عوامل مهم خود را از دست داده بودند. در نتیجه کل دستگاهی که برقرار کننده نظم و ثبات در جامعه بود در حال فرو ریختن بود. جنگ جهانی اول هم قوز بالا قوز شده بود.

دولت موقت حتی به زحمت میتوانست به همه نابسامانی ها فقط واکنشی سَرسَری نشان دهد. تنها توانمندی کرنسکی در تعامل ناپایدار با گروههای مختلف سیاسی بود. برنامه های دولت موقت در آن شرایط وخیم و پر تلاطم و طغیان خالی از ابتکار و هوشمندی لازم برای جلوکیری از تلاشی و از هم پاشیدگی جامعه و غلبه کامل هرج و مرج و آنارشی در جامعه بود. ورطه هولناکی کشور پهناور روسیه را با شتابی باور نکردنی بطرف ویرانی و نابودی سوق میداد.
ولادیمیر ایلیچ لنین رهبر حزب بلشویک هنگام انقلاب فوریه و سقوط نظام مستبدانه تزاری در سوئیس اقامت داشت. پس از اطمینان به موفقیت انقلاب فوریه او به همراه «زینه وییوف» و دیگر اعضای حزب مخفیانه و بسرعت خود را به پطروگراد رساندند. « تزهای آوریل» حاصل تلاش او در چند روز اولِ پس از بازگشتش به پطروگراد بود. نوشته مذکور سندی تاریخی, پرارزش, آموزنده و بسیار با اهمیت است که عمق دانش, تبحر و توانمندی حیرت آور استراتژیست بی نظیری را به نمایش می گذارد.

لنین ضمن مشخص کردن دینامیزم روند رویدادها در شرایط جدید و نشان دادن طریقه کسب ابتکار عمل دستور کار نجات روسیه را در نهایت روشنی و شفافیت و با دقت ریاضی در 10 فرمان تدوین کرد.

در زمانیکه زمین زیر پاهای سیاستمداران و انقلابیون خالی از تکیه گاه شده بود و همه در بی فردائی مطلق فرو رفته بودند لنین 10 فرمان خود را به حزب بلشویک ابلاغ کرد. تصرف ماشین دولتی و ترک جنگ در راس اولویتهای تزهای آوریل بود. خواستهای لنین از بلشویکها بقدری بعید بنظر می آمد که حتی یکنفر از اعضای کمیته مرکزی حزب بلشویک هم با آنها موافق نبود. استالین (سر دبیر پرودا در آنزمان) از انتشار آنها در ارگان رسمی حزب بلشویک سر باز زد. تنها کسی که درستی و لزوم مبرم اجرای فرمانهای لنین را درک کرد لئون ترتسکی بود که تا آنزمان عضو حزب بلشویک نبود!

اما لنین چنان شخصیت محکمی داشت که هیچ زلزله ای قادر به تکان دادنش نبود. بالاخره شش ماه طول کشید که او و ترتسکی توانستند بلشویکها و برخی از گروه های چپ را قانع کرده و تزهای آوریل را به مرحله اجرا در آورند و انقلاب اکتبر تحقق پیدا کرد. و اولین کشور سوسیالیستی در غربت غریبی به دنیا آمد!
آنان که لنین را به جرم ”غصب ماشین دولتی" و برکناری کرنسکی سرزنش میکنند آیا میدانند که اگر لنین نبود تحت رهبری کرنسکی کشور روسیه آسیب های جبران ناپذیر و فراوانی را دچار شده بود. تزهای آوریل بیشتر از آنکه به تحقق انقلاب سوسیالیستی کمک کند وسیله موثری در حفظ تمامیت ارضی روسیه و جلوگیری از کُشت و کشتار و گسترش بی نظمی در آنجا بود. لذا میتوان آنرا حرکتی ماهیتا ناسیونالیستی دانست.

در آنزمان مناسبات تولیدی حاکم در روسیه عمدتا فئودالی بود و ۷۰ درصد مردم را دهقانان فقیر تشکیل میدادند. روسیه از لحاظ رشد سرمایه داری, طبقه کارگر و صنایع در مقایسه با سایر کشورهای اروپا کم توسعه یافته ترین بودند. موضوعی که با نظریه ماتریالیسم تاریخی کارل مارکس کاملا مغایر بود. البته لنین و تروتسکی تحقق سوسیالیسم در یک کشور را ممکن نمی دانستند و چشم امیدشان به ادامه انقلاب در آلمان و دیگر کشورهای صنعتی بود که هرگز به وقوع نپیوست. مدیریت جهانی با سرکوب وحشیانه جنبشهای کارکری در اروپا و آمریکا و حمله - دوازده کشور – به خاک شوروی در سالهای اول و مشقات مهلک ناشی از تحریمهای اقتصادی, تجاری و مالی که مواد غذائی و دارو را هم شامل می شد بحرانها, قحطی و نابسامانی هائی را بوجود آوردند که میلیونها نفر را به هلاکت کشاند.

تزار میلیاردها دلار از ثروت مردم روسیه را در حسابهای شخصی خود به بانکهای لندن, نیویورک, پاریس و سوئیس انتقال داده بود. پس از مرگ او بانکداران زالو صفت همه پولها را غارت کردند و حتی یک دلار آنرا هم به کشور سوسیالیستی و تازه تاسیس شده روسیه بازنگرداندند. ویلسون رئیس جمهور آمریکا 20 میلیون دلار و برخی از بانکداران جنایتکار رقمهای مشابه ای به روسیه اعتبار دادند که مقدار کمی از نیازهای مبرم به خرید مواد غذائی و دارو را برطرف کرد. سرمایه داری جهانی که همیشه با ژستهای فریبنده خود را مدافع حقوق بشر می نمایاند مستقیما مسئول کشته شدن میلونها نفر از مردم بیگناه روسیه آنزمان است. بدبختی اینجاست که علیرغم جنایات مکرر و سبعیت فزاینده مدیریت جهانی هنوز شاهد سکوت و انفعال غیر قابل قبول جامعه جهانی نسبت به اعمال وحشیانه آنها هستیم. و همچنان سیاستمدارانی در کمال ساده لوحی و بی مسئولیتی فریب وعده های نداده آنها را می خورند!

اتحاد شوروی در تمام طول حیاتش مورد ستیزه و خصومت همه جانبه سرمایه داری جهانی بود. پس از مرگ لنین و اعدام, تبعید و اخراج بیشتر اعضای انقلابی و با تجربه حزب کمونیست استالین سیاست کمینترن (انترناسیونال سوم) را تغییر داد. او اولویت وظایف کمونیستهای جهان را پشتیبانی و دفاع از اتحاد جماهیر شوروی تعیین کرد. سیاست جدید کمینترن عملا از وقوع انقلابات رهائی بخش و سوسیالیستی در کشورهای دیگر جلوگیری کرد. استالین اصل «عدم تحقق پیروزی سوسیالیزم در یک کشور» را رد کرد. و بدینترتیب پشتیبانی از اتحاد جماهیر شوروی و ساختمان نظام سوسیالیستی در آنجا را بعنوان عمده ترین وظیفه کمونیستهای جهان توجیح کرد.

سیاستهای سازشکارانه کمینترن کار را بجائی کشانید که اکثر احزاب کمونیست جهان با وقاحتی باور نکردنی در کنار عمال نظام سلطه جهانی به سرکوب تمامی جنبشهای رهائی بخش و انقلاب در کشورهای صنعتی همگام شدند. بی سبب نیست که انقلابات رهائی بخش تنها در کشورهائی پیروز شدند که شوروی نفوذ چندانی در آنها نداشت. انقلابات چین, کوبا, الجزایر ویتنام و ... در این شمارند. باید اعتراف کرد که پیروزی انقلاب روسیه عملا رویدادی بود در جهت تضعیف همبستگی مردم جهان و بر علیه شعار «کارکران جهان متحد شوید». مضافا موجودیت آن بعنوان کشوری سوسیالیستی همواره وسیله موثری بود برای وحدت سرمایه داران و انسجام نظام سرمایه داری.

اما موضوع مهمی که به آن پرداخته نشده است نقش تعیین کننده مدیریت جهانی در هدایت اتحاد شوروی و قرار دادنش در مسیری انحرافی و مهلک بود که نمی توانست حاصلی بجز تباهی و نابودی خود و مبارزات کارگران و زحمتکشان و مستضعفان جهان داشته باشد. کندو کاو و بررسی این مطلب را به مقاله ای جداگانه با ارائه شواهد و توضیحات کافی موکول می کنم.

نیروئی مرموز و مکار تاریخ ما را رقم میزند و مفهوم زندگی و آینده را برای ما تعریف و تعیین می کند. با شروع دوران «بی نظمی نوین جهانی» از ژوئن سال 2014 این روباه حیله گر متاسفانه کل جامعه بشری را در معرض ویرانی و نیستی قرار داده است. آینده ای سیاه در چند قدمی ماست!

در جستجوی شناسائی این نیروی نا شناخته که به «مدیریت جهانی», «دولت نامرئی», «دولت سایه» و «نظام سلطه جهانی» معروف است, ۳۰ سال پیش تحقیقاتی مصمم, گسترده, پراکنده, بنیادین, آزاد اندیشانه, مستقل و برخوردار از آمادگی و شهامت کافی در مواجهه با واقعیات نا معمول و مهمتر از همه قبول و باور آنها آغاز شد که کماکان ادامه دارد.

لازم است اشاره شود که دوران طولانی جستجوها و مطالعات دائما همراه با شرکت فعال در مبارزات انقلابی بوده اند و اصولا تحقیقات برایم بخشی از فعالیت انقلابی تلقی میشده اند. چه آنکه بدون موقعیت ذهنی و درگیر بودن به مبارزات انقلابی پی بردن به هویت دشمن ممکن نیست. با عزلت گزینی صوفی گرایانه یا تحصیلات آکادمیک نمیتوان به دانش انقلابی دست یافت.

بزودی یافته های این تلاش ۳۰ ساله در مورد پدیده کم شناخته شده «مدیریت جهانی» طی سلسله یادداشتهائی به اطلاع علاقه مندان خواهد رسید.

تهران آذر 1395





نویسندگی در مجله اینترنتی کهلیک برای همه آزاد است، کافیست عضو شوید و دانسته هایتان را با سایرین به اشتراک بگذارید :

برای عضویت در مجله اینترنتی کهلیک کنید

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: