مجله اینترنتی کهلیک مجله ای برای تمامی سلیقه ها (سبک زندگی، سرگرمی، سلامتی، آشپزی، گردشگری، علمی، آموزشی و ...)

ادبیات از افلاطون تا امروز

۱۳۹۵/۰۹/۲۴ 289 بازدید
ادبیات از افلاطون تا امروز
کد مطلب : 383877



اينکه از بين ادبيات و فلسفه کدام را انتخاب کنيم و اين دو چگونه با يکديگر بده بستان داشته و دارند و نيز در طول تاريخ چه‌ها بر نسبت اين دو گذشته،در اين سطور به دليل کم حجمي و نيز بي بضاعتي نويسنده نمي‌گنجد و دم زدن از آن تنها در حد طرح يک مسئله مي‌باشد که قطعا نياز به تحقيق و زمان بيشتري دارد.(کما اين که نوشته‌هاي مفصلي بر فرايند تاريخي ادبيات و فلسفه نگاشته شده است). امااگر مروري کوتاه بر تاريخ انديشه‌ ي بشري داشته باشيم خواهيم ديد که ادبيات همواره به صورتي نمايان و جلوه گر حضور داشته.
اينکه قدمت ادبيات تا به کجا مي‌رسد و آدمي کي و چرا اولين سخنان ادبي را گفته، تاريخي به طولاني زيست بشريت دارد. در تاريخ فلسفه همواره بين اين دو حوزه‌ ي خاص بشري اختلاف و اختلاط بود. اختلاف به دان معنا که تعدادي از فلاسفه که بر تارک آنان افلاطون مي‌درخشد، با گونه ‌ي خاصي از ادبيات که آن هم شعر غنايي بود مشکل داشتند و کار را تا به دان جا پي‌ مي‌گيرد که شُعرا را از مدينه‌ ي فاضله‌ي خود به بهانه‌ ي ترويج خرافات و مهملات بيرون مي‌راند.هگل نيز ارزش فلسفه را از هنر برتر مي‌داندو توان شناخت عالم را در حيطه و شان فلسفه برمي‌ شمارد. اختلاط نيز از آن رو که تفکرات فلسفي در طول دوران توسط اديبان و خود فلاسفه به زبان ادبي نقل شده و اين پروسه به جاي رسيده که امروزه از ادبيات فلسفي (شعر يا رمان) صحبت به ميان آمده.
آريستوفان نمايشنامه نويس باستان در نمايشنامه‌ ي با عنوان «ابرها» ايده ‌ي افلاطون را برعکس مي‌کند و در آنجا اشاره دارد که فلاسفه دچار ساختن و بافتن مهملات و توهمات هستند نه به قول افلاطون اديبان. در طول تاريخ نيز نزاع‌هاي زيادي بين اين دو طيف بوده که منجر به پديدار شدن رهيافت‌‌هاي خاصي از معرفت شده از آن نمونه مي‌‌توان به نيچه و پُل دومان اشاره داشت. شکي در اين نيست که ادبيات و فلسفه به شکلي ماهوي با يکديگر متمايزند و کار فيلسوف از کار اديب جداست.اما يکي از آن انواع ادبي که به شکلي کاملا" مستثنا همواره مورد ارجاع و استفاده‌ ي فلاسفه بوده و ظهور آن همسو با تفکر مدرن است،رمان مي‌باشد.
ميلان کوندرا در کتاب هنر رمان، مقاله‌ اي با عنوان «ميراث بي‌ مقدر شده‌ ي سروانتس»، دارد. وي دراين مقاله جمله اي را اذعان مي‌دارد که عينا" نقل مي‌کنم،«به اعتقاد من،پايه گذار عصر جديد فقط دکارت نيست،بلکه سروانتس نيز هست»(کوندرا،41:1382). شايد جمله ‌ي کوندرا در نگاه اول بسيار مبالغه آميز جلوه کند ولي با گذاري کوتاه در خواهيم يافت خود فلاسفه به ارزشمندي رمان و اينکه رمان توان نماياندن عالم را دارد اذعان داشته اند. در اين مورد مي‌توان به ريچار رورتي اشاره کرد که در مقاله‌ ي تحت عنوان «هايدگر و کوندرا و ديکنز» فرض را برآن مي‌گيرد که اگر بر اثر حادثه‌ ي کل جهان غرب از بين رود، و اگر بنا باشد تنها يک اثر از اين دنيا باقي بماند ترجيع مي‌دهيد ازآثار هايدگر و ديکنز کدام ماندگار باشد؟، رورتي در جواب اين سوال آثار ديکنز را ترجيع مي‌دهد. وي در ادامه اشاره دارد که فلاسفه با چيزهاي مطلقي که مي‌سازند امکان شناخت را از ما مي‌گيرند و ما جهان را آنگونه که هست در نمي‌‌يابيم. رمان به گفته‌ ي ميخايل باختن درهم آميزي گفتمان هاست و به تعبيري رمان با انواع ديالوگ‌ها سرو کار دارد. در واقع جهاني که تقريبا" عدم شناخت کامل آن براي ما امري مسجل شده وما پديده‌هاي جهان را تنها مي‌توانيم با ديدي نسبي بنگريم؛ چراکه همزمان انواع چشم اندازها و رويکردها به زندگي وجود دارد،بنابراين نمي‌توان با ديدي کل نگر و تماميت خواهانه زندگي را برانداز کرد و تنها از يک منظر به ساز و کار عالم نگريست.
البته فلسفه نيز در دوره ي امروزه به چنين مواردي اشاره دارد و شايد نگاه کل گرايانه و دست يافتن به شناختي قطعي و متقن را تنها در فلسفه ي کلاسيک و مدرن مي‌توان جُست؛ امروزه فلاسفه ي پست مدرن بر نگاه نسبي به عالم و تعدد چشم‌انداز‌هاي متفاوت در زندگي پافشاري دارند. رمان را نمي‌شود مانند فلسفه حوزه‌ي تماما" شناخت شناسانه دانست،اين از آن روست که خود رمان نويسان و به تعبيري ذات رمان همچين ادعايي ندارد. چخوف مي‌‌گويد: کار رمان، نمايان کردن مسائل و مشکلات است و گوشزد کردن اين نکته که حل اين مسائل چقدر پيچيده و مبهم است و کوندرا اشاره مي‌کند خِردِ رمان، خِرد ترديد در امور يقيني است و اينکه حل مشکلات زندگي به دان گونه که ما فکر مي‌کنيم ساده نيستند. نمونه‌ ي ديگري از جريانات فلسفي که همواره روي خوش به رمان نشان داده و فلاسفه ي آن رمان‌هاي در خور توجه به تاريخ ادبيات عرضه کرده اند فلسفه ‌ي اگزيستانسياليسم است.
اگزيستانسياليسم که بيشتر با آثار کامو و سارتر به تاريخ معرفتي بشر معرفي مي‌شود بر آن است که وجود آدمي مقدم بر ماهيت آن است. به تعبير پُل سارتر انسان اول به وجود مي‌آيد بعد در فرايند زندگي با اعمال و انتخاب هايش ماهيت خود را شکل مي‌دهد.
عطف فلسفه ي اگزيستانسياليسم بر روي عواطف و احساسات يا واضع‌تر بر اموري که هر انساني با آنها سروکار دارد و به مقدار زيادي با آنها درگير است مي‌باشد. تمايلاتي مانند آزادي، اميد، نوميدي، شکست، دلهره، رنج، انتخاب، عشق، مرگ و.... تفکر اگزيستانس به مقدار زيادي با هنر و به خصوص رمان دَم خور بوده و از مجراي آن حد وحدود انديشه ي فلسفي خود را گسترانيده‌اند. آدمي در جريان زندگي با تمايلات ضد و نقيضي رو بروست که همواره در کلنجار با آنان سير مي‌کند و تقريبا به اندازه ي تمام انسان‌ها رويکردهاي متفاوتي به اين چالش‌ها وجود دارد. پس هرگز با ديدي يک سو نگر و کل گرا نمي‌توان اين رهيافت‌ها را مطرح کرد و يا به عبارتي آنان را نمايش داد.
کاوان محمدپور

نویسندگی در مجله اینترنتی کهلیک برای همه آزاد است، کافیست عضو شوید و دانسته هایتان را با سایرین به اشتراک بگذارید :

برای عضویت در مجله اینترنتی کهلیک کنید

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: