مجله اینترنتی کهلیک مجله ای برای تمامی سلیقه ها (سبک زندگی، سرگرمی، سلامتی، آشپزی، گردشگری، علمی، آموزشی و ...)

متن تمام آهنگ های آلبوم باران تویی چارتار

۱۳۹۵/۰۹/۱۴ 2758 بازدید
متن تمام آهنگ های آلبوم باران تویی چارتار
کد مطلب : 375658


باران تویی چارتار

خوشا به من

خوشا به من که دست تو پرواز هدیه میکند
خوشا به تو که عاشقت صد بار گریه میکند
خوشا که قامتم رسد به میوه خیال تو
رسیده ای ! نچینمت ، منم حریف کال تو
مینوشم از چشمان تو
جرعه به جرعه شعر نو
حافظه ی دستان من
پر شده از دامان تو
مینوشم از چشمان تو
جرعه به جرعه شعر نو
حافظه ی دستان من
پر شده از دامان تو
خوشا به من که دست تو پرواز هدیه میکند
خوشا به تو که عاشقت صد بار گریه میکند
خوشا که قامتم رسد به میوه خیال تو
رسیده ای نچینمت ، منم حریف کال تو
مینوشم از چشمان تو
جرعه به جرعه شعر نو
حافظه ی دستان من
پر شده از دامان تو

عاشقانه تنهاست

تو بدون رسیدم به شبی ابدی
آه تو کوچه کوچه مرا بلدی
من به جز آبی نگاهت آسمانی نمیشناسم
تا تو سرگرم روزگاری از نفس بی تو می هراسم
رد شو از قاب لحظه هایم دیده شو عاشقانه تنها
رهسپارم به سویت اما جاده لبریز سوز سرما
مرا باور کنی یا نکنی مرا نمیرانی
چقدر غم انگیزانه آزادی
از آن وقتی که می دانی
**************
با تو بدون رسیدم به شبی ابدی
آه تو تار و پو مرا بلدی
نمیرود ز یادم تمام خاطراتی
که عاشقانه صف شد
من به جز آبی نگاهت آسمانی نمیشناسم
تا تو سرگرم روزگاری از نفس بی تو می هراسم
رد شو از قاب لحظه هایم دیده شو عاشقانه تنها
رهسپارم به سویت اما جاده لبریز سوز سرما
مرا باور کنی یا نکنی مرا نمیرانی
چقدر غم انگیزانه آزادی
از آن وقتی که می دانی

قطار


جاری شو ؛ سپردمت به جاده های رها
به عمق باران به روح آینه ها
ماییم و صراحت کهنه تازه شدن
ببین به چشمت زبان خاطره را
مرا این بی زبانی به راهی بی نشانی
فرضم کن ستاره ای بر بام ترانه گفتم
فرضم کن جوانه ای بیزار از خزان خفتن
***************
جاری شدن سپردمت به جاده های رها
به عمق باران به روح آینه ها
ماییم و صراحت کهنه تازه شدن
ببین به چشمت زبان خاطره را
کاش جا نماندم از قطارش آرزویت
ای کاش یا بگیرد راه رفتن روبرویت
مرا این بی زبانی به راهی بی نشانی
فرضم کن ستاره ای بر بام ترانه گفتم
فرضم کن جوانه ای بیزار از خزان خفتن

مرا به خاطرت نگه دار

باز امشب دل من در غمه گله شد
بی تاب و بی رمق و بی حوصله شد
دردا که دوری دردا به آرزوی فردا تو بیا
تو بیا نداری خبر ز حال من
نداری که دل به جاده می سپاری
سحر ندارد این شب تو مرا به خاطرت نگه دار
مرا به خاطرت نگه دار
سحر ندارد این شب تو مرا به خاطرت نگه دار
مرا به خاطرت نگه دار
از من دیگر اثری در آیینه نیست
پیدا کن تو مرا این فاصله چیست
ای ولی شعر تر من
پرواز جاوید در پر من تو بیا تو بیا
سرگردانم بر سر کوی ات
شب می بارد بع از سر مویت
تو بیا نداری خبر ز حال من
نداری که دل به جاده می سپاری
سحر ندارد این شب تو مرا به خاطرت نگه دار
مرا به خاطرت نگه دار
تو بیا نداری خبر ز حال من
نداری که دل به جاده می سپاری
سحر ندارد این شب تو مرا به خاطرت نگه دار
مرا به خاطرت نگه دار
سحر ندارد این شب تو مرا به خاطرت نگه دار
مرا به خاطرت نگه دار

باران تویی

از آسمانم، ماتم ببارد.... هراسِ ِ بی‌ تو ماندنم ادامه دارد
نمی‌نویسم ترانه بی‌ تو.....چگونه پر کشد خیالِ واژه بی‌ تو؟
به لب رسیده جان! کجایی؟ کجایی؟ که برده طاقتم جدایی
باران تویی! به خاکِ من بزن
بازا ببین! که بی‌ مه‌ِ تو من هوای پر زدن ندارم!
باران تویی! به خاکِ من بزن
بازا ببین! که در ر‌هِ تو من نفس بریده در گذارم!
مگر ندانی....چو از تو دورم بیراهه‌ای خموش و تار، بی‌ عبورم؟
نمی‌توانم....دگر برویم که من اسیرِ این خزانِ تو به تویم
به لب رسیده جان! کجایی؟ کجایی؟ رهی نمانده تا رهایی
باران تویی! به خاکِ من بزن
بازا ببین! که بی‌ مه‌ِ تو من هوای پر زدن ندارم!
باران تویی! به خاکِ من بزن
بازا ببین! که در ر‌هِ تو من نفس بریده در گذارم!
باران تویی! به خاکِ من بزن
بازا ببین! که بی‌ مه‌ِ تو من هوای پر زدن ندارم

آشوبم

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی
تو فارق از وفور سایه هایی
باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو می روی که ابر غم ببارد
به سمت ماندن ات راهی نمیشوی چرا
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر اضافه کن به فهم آسمام
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم تو صد خزانم
***************
بگذار بگویم که از سراب این آب بریدم
من از عطش ترانه آفریدم
به سمت ماندنت راهی نمی شوی چرا
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو با من حروف رفتنت
تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر اضافه کن به فهم آسمانم
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم تو صد خزانم

هندسه

هر گوشه ای از شور آواز من پیدا می شود قصیده ی تو
نور باور پرواز تابه کجا تابیده شد به جان ز دیده تو
طلوع نگاه شروع شراب از مختصات راه توست
ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست
ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست
نامت از عزل شکوفته بر لب نقره می زند رخ تو بر شب
کاش این ماجرا به سر نیاید شاهی بی گمان به مسند دل
نجوا می کنی امید ساحل کاش این ماجرا به سر نیاید
********************
طلوع نگاه شروع شراب از مختصات راه توست
ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست
ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست
دوباره ای ابر مه آلود من مستانه ام کن
دوباره ای ابر مه آلود من مستانه ام کن

شبیه یک مرداب

گو با من چقدر راه مانده تا جاده
به شیب ِ شهر سرازیرم
عطش میزاید این باده
بگو با من چه میبینی بگو با من بگو با من
بگو با من چه میبینی؟!
دریغآ از عشق
در این شام ِ شور
که کوچه ها میگرید ستاره ها مغموم
ترانه بی رونق
به کنج ِ غم محکوم
ستاره ها مغموم
چه میبینی؟! بگو با من چقدر راه مانده تا جاده؟!
به شیب ِ شهر سرازیرم
عطش میزاید این باده
بگو با من چه میبینی؟! چه میبینی؟!
بگو با من چه میبینی؟!
بگو با من چه میبینی؟!
.
ای داد ای فریاد از این شب ِ بی خواب
که غصه می پاشد
به خلوتم مهتاب
منم سکونی گز شبیه ِ یک مرداب
شبیه ِ یک مرداب
چه میبینی؟!.بگو با من چقدر راه مانده تا جاده
به شیب ِ شهر سرازیرم
عطش میزاید این باده
نمیدانم چه شد در سر رها کردی؟!
نمیدانم!!
نمیدانی به کار ِ دل چه ها کردی
نمیدانی
نمیدانم نمیدانی
بگو با من چه میبینی
چه میبینی؟! بگو با من چقدر راه مانده تا جاده
به شیب ِ شهر سرازیرم
عطش میزاید این باده

کلاغ

هوا آن سوی ِ چشمانم بارانیست سکوتم تحفه ی ِ رنجی
پنهانی ست
به شمع آغشته میماند خورشیدم فراز ِ تپه ای ماهی
پیدا نیست
صدایی از درون با من می گوید شروع ِ فصل ِ بیرحم ِ
تنهایی ست
.
پر میزند بر بامم سیاه ِ کلاغ و شب
به ویرانه ها میماند
خانه بی چراغ و تب
میسوزدم میکوبد به در دست ِ سرد ِ باد
جز رفتنت
تصویری نمی آورم بیاد
.
هوا آن سوی ِ چشمانم بارانیست سکوتم تحفه ی ِ رنجی
پنهانی ست
هوا را پنجه میسایم میبینی نفس اطراف ِ.دستانم
پیدا نیست
صدایی از درون با من می گوید شروع ِ فصل ِ بیرحم ِ
تنهایی ست
.
پر میزند بر بامم سیاه ِ کلاغ و شب
به ویرانه ها میماند
خانه بی چراغ و تب
میسوزدم میکوبد به در دست ِ سرد ِ باد
جز رفتنت
تصویری نمی آورم بیاد

زن دیوانه

با توئم! پنجره هان رونق این خانه چی شد؟!
آن زن ِ دیوانه که رفت
آن مردک دیوانه چه شد؟!
از مرد ِ شب آواره بگو بگو خورشید ِ شبش کجاست؟!
از تسبیح ِ عاشقانه ها بگو
بگو دانه به دانه چه شد؟!
.
آه خواب آلودگی بی تو در چشم ِ عاشق نیاید
تنها ماندم کسی جز تو شاید نه شاید که آید
پیدا شد
شعله کن جام ِ پروانه را عمر ِ دیوانه دیری نپاید
.
کجا میروی؟! کمی بمان عشق زمینم نزن
از آسمان عشق
بیا به باران تکیه کن قدم قدم این پرسه را
بیا بگیر از چهره.ــَم
غم و شب و تب هرسه را
مرا به طوفان داده ای خودت کجایی؟!
مرا به طوفان داده ای
خودت کجایی؟!
.
آه خواب آلودگی بی تو در چشم ِ عاشق نیاید
تنها ماندم کسی جز تو شاید
نه شاید که آید
پیدا شد
شعله کن جام ِ پروانه را عمر ِ دیوانه دیری نپاید
باران تویی

نویسندگی در مجله اینترنتی کهلیک برای همه آزاد است، کافیست عضو شوید و دانسته هایتان را با سایرین به اشتراک بگذارید :

برای عضویت در مجله اینترنتی کهلیک کنید

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: