مجله اینترنتی کهلیک مجله ای برای تمامی سلیقه ها (سبک زندگی، سرگرمی، سلامتی، آشپزی، گردشگری، علمی، آموزشی و ...)

مدیریت فرهنگی از منظر امام علی (ع)

۱۳۹۵/۰۷/۲۵ 558 بازدید
مدیریت فرهنگی از منظر امام علی (ع)
کد مطلب : 358859

مدیریت فرهنگی از منظر امام علی (علیه السلام)
شایسته است مقدمتا این سه کلیدواژه یعنی مدیریت ، فرهنگ و  دین تعریف شوند:
1- مدیریت:
هنر اداره یک مجموعه از امکانات و استعداد های مادی و معنوی در یک سازمان، براساس آگاهی ها و اطلاعات، جهت نیل به اهداف سازمانی را مدیریت میگویند.
2- دین:
مجموعه حقایق هماهنگ از نظام اعتقادی ، ارزشی و عبادی است که برای هدایت و تعالی انسان در دو قلمرو فردی و اجتماعی وی، به وسیله رسولان الهی از جانب خداوند در قالب وحی، ارسال شده است.
بر این اساس دین را می توان به سه نظام تقسیم کرد:
1- نظام اعتقادی               2- نظام فقهی             3- نظام اخلاقی
3- فرهنگ
مجموعه پیچیده ای از علوم ، دانش ها ، افکار و عقاید و عاداتی که یک انسان به عنوان عناصر جامعه اخذ می کند. ویا به تعبیر دیگر " سرمایه های معنوی یک جامعه" را فرهنگ نام نهاده اند.
از دیگر خصوصیاتی که فرهنگ داراست این است که این سرمایه قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر را دارد.
پس با تعاریف ذکر شده می توان سه اصل را در فرهنگ لحاظ کرد:
1- مشترک بودن بین مردم
2- اکتسابی بودن
3- قابلیت انتقال
با مقایسه تعاریف فرهنگ و دین فهمیده می شود که دین با ظهور خود فرهنگ خاصی را به جامعه بشریت به ارمغان خواهد آورد.


ضرورت دینی بودن مدیریت فرهنگی
از آنچه بیان شد روشن می شود که مدیریت فرهنگی یعنی سازماندهی و اداره امور و فعالیت های فرهنگی که این شیوه مدیریت و گونه فرهنگ الهام گرفته شده از دین می باشد.
از لسان روایات این فهمیده می شود که دو دسته هستند که تأثیر بسزایی در فرهنگ جامعه دارند.
1- علما[1]              2- حُکام[2]
همانطور که در روایت آمد، احتمال فساد و تغییر نظر از جانب عالم و حاکم وجود دارد.
پس باید به ریسمان محکمی چنگ زد که هم احتمال خطا در آن نباشد و نه احتمال تغییر نظر. زیرا تغییر نظر در صورتی است که ایدئولوژی های سابق جوابگو نباشند.
ونیز برخی امور را باید جامه عمل پوشاند اما از آنجا که عقل بشر بدان پی نمی برد، باید به یک منبع مطلع و آگاه نسبت به آفرینش انسان متوسل گشت.
مثل اینکه در نظر اول اگر قرار باشد در یک قومی فعالیت فرهنگی انجام شود، به سنت های گذشته آنان توجه نمی شود اما خداوند در قرآن کریم می فرماید:
(یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی من قبلکم)
در این آیه بیان شده که روزه گرفتن یکی از اعمال پسندیده اقوام گذشته بوده، پس ای مسلمانان شما نیز روزه بگیرید.











فصل اول:
آیین مدیریت از منظر امام علی علیه السلام
1-1 برنامه ریزی
برنامه ریزی که یکی از ارکان مدیریت محسوب می شود، عملی است که بعد از کسب اطلاعات و تعیین و تبیین هدف یا اهداف انجام می گیرید.
هدف از برنامه ریزی، یافتن راه و روشی مناسب برای دست یافتن به هدف است. روشی که بوسیله آن، هدف سهل الوصول باشد و پایداری آن بیشتر باشد.
در عبارتی کوتاه می توان چنین نتیجه گرفت:« برنامه ریزی یعنی انتخاب راه و روش مناسب برای بهتر رسیدن به هدف[3]»
اما در مقوله برنامه ریزی ملاک هایی که از امیر المومنین وارد شده، علاوه بر انتخاب روش مناسب به موارد دیگری از قبیل؛
1-انتخاب بهترین روش:
« فضیلة الریاست حسن السیاسة»[4]
برتری مدیریت به خوب بودن تدبیر است.
2- توجه به شرایط زمانی ومحیطی:
امام علی (ع) در عهدنامه اش به مالک اشتر: «... کار هر روز را در همان روز انجام بده، چرا       که هر روز کار خود را دارد ... از شتاب در کارهایی که هنگام انجام دادن آن نرسیده و از         سستی در آن وقتی انجام دادنش ممکن گردیده بپرهیز.»[5]
3- آینده نگری کوتاه و بلند مدت:
« المومنون هم الذین عرفوا ما امامهم.»[6]
مومن کسی است که آنچه پیشرو اوست را میداند
«من لم یتعلم فی الصغر لم یتقدم فی الکبر.»
کسی که در کودکی درس نخواند در بزرگی جلو نخواهد افتاد.[7]
4- مقدم کردن امور اهم بر مهم:
« إن الناس إلی صالح الادب أحوج منهم إلی الفضة و الذهب»
به درستی که مردم به ادب شایسته نیازمندترند از طلا و نقره[8]
از آنچه بیان شد روشن می شود که اگر برنامه ریزی دقیق نباشد موجب عدم موفقیت سازمان خواهد شد.
« من ساء تدبیره کان هلاکه فی تدبیره»[9]
هرکه تدبیرش بد باشد نابودی اشن از همان تدبیر رقم خواهد خورد.

2-1 سازماندهی
پس از برنامه ریزی،مسئله ای که مدیران به آن باید توجه داشته باشند، مسئله سازماندهی می باشد.
سازماندهی را می توان اولین قام برای حرکت به سمت هدف دانست. در سازماندهی مدیر سعی دارد با گرداوری اطلاعات از منابع موجود اعم از منابع انسانی، مالی و معنوی به همراه برنامه های از پیش تعیین شده، تکالیف و ظرفیت ها و محدویت ها را تقسیم کند.
می توان گفت رابطه برنامه ریزی و سازماندهی، همانند رابطه علم اصول و فقه می باشد.
مرحوم شهید صدر در کتاب " دروس فی علم الاصول" می نویسد:« والعلاقة بینها علاقة النظریة و التطبیق» یعنی رابطه بین اصول و فقه رابطه نظریه و تطبیق است. در علم اصول از عناصر مشترکه ای صحبت می شود که در استنباط احکام کارایی دارد.
و مرحله اجرایی این علم در حوزه فقه مطرح می شود.
همچنین است رابطه برنامه ریزی و سازماندهی.
یعنی در برنامه ریزی مباحث در خصوص نظریه است اما اجرای این نظریات در حیطه سازماندهی می باشد.
پس ضرورت سازماندهی همان است که در بخش برنامه ریزی مطرح شد.
اما در این بخش به شیوه سازماندهی و ملاک های مطرح شده توسط امیرالمومنین نسبت به تقسیم وظایف و سازماندهی افراد اشاره خواهیم داشت.
ایشان در عهدنامه خود به مالک اشتر می فرمایند:
«... پس در کار کارگزارن خویش بنگر و آنان را پس از آزمودن به کار گمار و به میل خود و بدون مشورت، آنان را به کار مگیر.
چنین افرادی را از میان کسانی که تجربه و حیا دارند و از خاندان های شایسته که در مسلمانی قدمتی بیشتر دارند جستجو کن. زیرا آنان دارای خلق و خویی گرامی اند و آبرویشان محفوظ تر و طمعشان کم تر و عاقبت نگریشان فزون تر است...
بر سر هر یک از کارهایت رئیسی بگمار که بزرگی کار، او را ناتوان نسازد و بسیاری کار وی را پریشان نکند.»[10]
این پیغام که بیشتر جنبه سازماندهی نیروی انسانی دارد، نکات بسیار مهمی را در بر دارد، از جمله:
1- آزمون گرفتن پیش از اعطای سمت
2- دارا بودن ویژگی ها اخلاقی
3- سطح علمی کارگزار بالا باشد
4- کارگزار دارای تجربه فعالیتی باشد
5- به قدرت و توانایی های وی باید توجه داشت
6- از کسانی باید کمک گرفت که بین مردم محترم اند.
خصوصیاتی دیگری نیز برای مدیران و کارگزاران وجود دارد که در فصل خود بیان خواهد شد.

3-1 نظارت
یک مجموعه موفق در گذشته و حال، مجموعه ای است که علاوه بر صلاحیت مدیر، کادر آن نیز شایسته و صالح اند.
امام علی (ع) پس از اینکه مردم به علت اجحاف عُمال خلیفه سوم، دست به شورش زدند، خطاب به وی فرمود:

«آیا این سفیهان(بنی امیه) را که بر آبروی مسلمانان و پوست و اموالشان مسلط ساخته ای جلوگیری نمی کنی؟ سوگند به خدا هرگاه یکی از این کارگزاران تو بر روی این زمین ستمی را روا دارد، تو با وی در این عمل ستمگرانه سهیم خواهی بود.»[11]

امام علی (ع) با این هشدار به تمام رهبران و مسئولین امور ابلاغ میکنند که: عُمال خویش را مواظبت نمایند و شرایط گزینش و صلاحیت اخلاقی و کاردانی آنان را در نظر بگیرند... .[12]
مدیر در حیطه نظارت ، کلیه فعالیت ها را با برنامه می سنجد و در صورت تطابق شیوه ها و مقدار و نوع فعالیت ها با برنامه ها و اهداف ، به سلامت سازمان پی می برد.[13]
با آنچه بیان شد می توان نظارت را اینگونه تعریف نمود:
(تطبیق برنامه ها با عملیات انجام شده جهت اطلاع از  میزان صحت و نقص فعالیت)
نظارت بر یک مجموعه، طبق گفته کارشناسان علوم مدیریتی دارای شیوه های گوناگونی می باشد که هر یک از شیوه ها نام های مختص خود را دارند. اما از آنجا که بیان تمام گونه های نظارت در این مجال نمی گنجد در اینجا نظارت را با تقسیم بندی کلی آن بیان میداریم.
1-3-1 نظارت مستقیم
نظارت مستقیم آن است که مدیر بدون هیچ گونه واسطه ای برکار دستگاه ها و نوع فعالیت ها ناظر باشد.[14]
دین مبین اسلام نظارت مستقیم، بطوری که مدیر از انجام امور کلی و مهم غافل شود را هرگز نمی پسندد.
امام علی (ع) می فرمایند:
«من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم.»
کسی که خود را به کار های غیر مهم مشغول ساز، کارهای مهم تر را ضایع کرده است.[15]
در این حدیث علاوه بر تذکر نسبت به میزان تمرکز در نظارت، به اصل دیگری در مدیریت به نام اصل " رعایت اهم و مهم"اشاره دارد.
در روایت دیگری به علت بیان این اصل اشاره شده ایست:
«إن رأیک لا یَتَّسِعُ لکل شیئ فَفَرِّغه للمهم»[16]
اندیشه تو برای همة کارها گنجایش ندارد، پس آنرا برای مطالب مهم فارغ نگه دار.
مدیر باید در نظارت، همانند دیگر مسایل مدیریت، از اصل " رعایت اهم و مهم" پیروی کند، چون به غیر از اینکه چنین شیوه ای به مصلحت سازمان نمی باشد، قدرت استعداد ها و ظرفیت ذهن ما محدود است و مدیر نباید انبار ذهن خود را جایگاه یک سلسله مسایل جزیی گرداند.[17]
اما باید توجه داشت که نباید به طور کلی از نظارت مستقیم چشم پوشید، زیرا اگر نظارت مستقیم نباشد، ارزیابی عملکرد دچار ضعف خواهد شد.
امام علی(ع) در عهدنامه اش به مالک اشتر:«... پس در کار آنان (کارگزاران) چنان بیندیش که پدر و مادر نسبت به فرزندان خویش می نگرند...»[18]

2-3-1 نظارت غیر مستقیم
نظارت مستقیم طبق آنچه گفته شد، نظارت توسط شخص مدیر می باشد.
اما از آنجا که فعالیت های مهم تری در حیطه مدیریت وجود دارد، مدیر نباید نسبت به مسایل جزئی وقت بگذارد، بلکه در این مسائل باید به برخی کارگزاران مورد اعتماد رجوع شود و از آنان خواست که نظارت جزئی را ادامه بدهند.
در این صورت است که مدیر علاوه بر انجام فعالیت های خود نسبت به جئی ترین مسائل سازمان مطلع خواهد شد.
این امر در حکومت داری امیر المومنین بسیار مشهود است.
نظیر نظارت شخص امیر المومنین که خطاب به یکی از معتمدین خود در منطقه عین تمر و اطراف بغداد به نام کعب بن مالک می فرماید:
«با گروهی از یارانت از شهر خارج شو تا به روستای سَواد برسی، در آنجا از کارگزاران من در منطقه دجله و عذیب پرس و جو کن و در رفتار آنان بنگر.»[19]
ویا سفارش آن حضرت به مالک اشتر:
«در کارهای کارمندان کاوش کن و چشمهایی را به عنوان بازرسانی که که دارای خصوصیت صداقت و وفاداری هستند بر آنان بگمار، چون بازرسی کارهای آنان در خفا، وادارشان می کند تا نسبت به امانتداری در برخورد با مردم به نرمی و محبت رفتار نمایند.[20]

4- 1 ارزیابی
آخرین عنوان در مدیرت، ارزیابی عملکرد می باشد.
از مسایلی که در مدیریت جنبه بنیادی دارد، ارزیابی است. مدیر به عنوان کسی که امکانات گوناگونی را با اختیارات لازمه به او سپرده اند تا بر طبق برنامه مشخص و اهداف معین، سازمان را به جانب مقصد پیش ببرد و راه پر پیچ و خم مسئولیت را تا قله هدف بپیماید، باید ارزیابی آگاه و حسابگری توانا باشد.
پس منظور از ارزیابی این است که مدیر کلیة امکانات مصرف شده، اعم از مادی یا معنوی را با بازدهی کار، بر اساس معیار های مورد قبول بدست آورد تا روشن گردد که آیا به اهداف کمّی و کیفی مورد نظر نائل آمده است یا خیر.[21]
در عبارتی کوتاه ارزیابی را می توان اینگونه تعریف نمود:
«کسب اطلاعات از نتیجه فعالیت ها جهت اطلاع از سلامت سازمان جهت پیشرفت سازمان»















فصل دوم:
عوامل اصلی فرهنگ سازی در جامعه از منظر امام علی علیه السلام

1-2 اصلاحات بدنه حکومت
این موضوع که باید سازمان را به عنوان نوعی فرهنگ به حساب آورد یک پدیده نسبتاً تازه است. حدود 15 سال پیش، تصور بر این بود که سازمان یک وسیله یا یکی از ابزار های معقول و منطقی است که می توان با استفاده از آن یک گروه از افراد را کنترل و کار های آنها را هماهنگ کرد.
ولی حقیقت این است که سازمان چیزی بیش از اینهاست.یک سازمان همانند یک انسان دارای شخصیت است.[22]
پس از اینکه مردم از کار های خلاف عدالت و خودکامگی کارگزاران خلیفه سوم، به ستوه در آمدند این شکایات تا آن جا پیش رفت که نهایتا دست به شورش زده و خلیفه را به قتل رسانده و با امام علی (ع) بیعت کردند.
از این رو دگرگونی هایی که در بدنه حکومت ایجاد شده بود کار را برای علی(ع) بسیار مشکل ساخته بود.
اما از آنجا که مردم نیز خاستار تغییر کارمندان حکومت بودند زمینه مساعدی برای امام بوجود آمده بود که اصلاحات اداری و مبارزه با فسادهای اقتصادی با همه مشکلاتش از آغازین روزهای حکومت شروع کند.
اما به انجام رساندن اصلاحات فرهنگی و فکری زمینه مساعدی نداشت.
علی (ع) باید درنگ می کرد، زمینه را می ساخت و سپس مبارزه را آغاز می کرد.
به دیگر سخن، آن حرکت نیازمند ثبات بیشتر و استقرار فزون تر در حکومت بود.[23]
آنچه در این بخش مطرح خواهد شد گزارش مختصری از اصولی ترین اصلاحات علوی در زمینه مسائل اداری بر اساس نصوص حدیثی و تاریخی می باشد.
که البته شرح و تفصیل این مباحث در این مجال نمی گنجد.
سیاست های مدیریتی امام علی(ع) را در اداره امور، در اصول زیر می توان گزارش کرد:
1-1-2 صداقت در سیاست
«هیهات! لولا التقی لکنتُ أدهی العرب.
هیهات! اگر تقوا نبود، من زیرک ترین شما بودم.»[24]
2-1-2 حق مداری
در عهدنامه اش به مالک اشتر:
«حق را از آن هرکه بود، بر عهده گیر، نزدیک یا دور، و در این راه شکیبا باش و آن را به حساب خداوند بگذار، هرچند این رفتار، با نزدیکان و خویشاوندان و اطرافیانت باشد، و پایان آن را به همه دشواری ای که دارد، طلب کن، زیرا که فرجام آن پسندیده است.»[25]



3-1-2 قانون مداری
امام باقر(ع):
«[علی(ع)] مردی از قبیله بنی اسد را برای اجرای حد، بازداشت کرد. خویشان وی گرد آمدند تا درباره اش میانجی گری کنند و از حسن بن علی(ع)خواستند آنان را همراهی کند.
ایشان فرمودند نزد او (علی(ع)) بروید . او بهتر بر امور شما آگاه است.
نزد او رفتند و خواسته خود را مطرح ساختند.
حضرت فرمود: چیزی را که در اختیار من باشد نمی خواهید مگر اینکه آنرا به شما خواهم داد.
آنها بیرون آمدند و گمان کردند موفق شده اند.
اما علی (ع) او را از بند بیرون آورد و بر او حد زد. سپس فرمود:« به خدا سوگند، این [اجرای حد] از اموری است که در اختیار من نیست.[بلکه دستور خداست]»[26]
4-1-2 سازش ناپذیری
« برپا ندارد فرمان های خداوند سبحان را جز کسی که سازش نمی کند و خود را خوار نمی سازد و از طمع ها پیروی نمی کند.»[27]
5-1-2 برنامه ریزی و سازماندهی
در نامه اش به به سرپرستان خراج:« بپرهیزید از عقب انداختن کارها و کنار گذاردن خوبی ها، چرا که در آن پشیمانی است»[28]
6-1-2 گزینش کارگزاران شایسته
در عهدنامه اش به مالک اشتر:« برای سرپرستی کارها،پروا پیشگان، اهل دانش و اهل سیاست را برگزین»[29]
7-1-2 به کار نگرفتن خائنان
امام علی(ع):« مغیرة بن شعبه، به من پیشنهاد کرد معاویه را بر شام بگمارم و خود در مدینه باشم، ولی من از آن سر باز زدم، و هرگز خداوند نبیند که گمراهان را به یاری گرفته ام.»[30]

2-2 سیاست های فرهنگی
1-2-2 توسعه علم و دانش
ارشاد القلوب: گزارش شده که وقتی علیع از نبرد فارغ می شد، به آموزش مردم و داوری میان آنان می پرداخت.[31]
2-2-2 نهی از برهم زدن سنت های نیک
در عهدنامه اش به مالک اشتر:« ... آیین پسندیده ای را بر هم مزن که بزرگان این امت، بدان رفتار نموده اند و بدان وسیله الفت  و پیوستگی به هم آمده است و شهروندان بر پایه آن سازش کرده اند، و سنتی را مَنِه که به چیزی از سنت های نیک گذشته، زیان رسانَد...»[32]
3-2-2 ستیز با سنت های ناپسند
« بدان که برترین بندگان خداوند نزد او، پیشوای عادل است که راه یابد و راهنمایی کند تا سنت های شناخته شده را بر پا دارد و بدعت های ناشناخته را بمیراند.»[33]








فصل سوم
رسالت اصلی فرهنگ سازان در عرصه فرهنگ
1-3 در حوزه اجتماع

1-1-3 احیای هویت دینی
« إن هذه القلوب تَمَلُّ کما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکم»
همانطور که بدن ها خسته و افسرده می شوند، دل ها نیز خسته و افسرده می شوند، پس برای رفع خستگی دلها، زیبایی ها و لطافت های حکمت را بجویید.[34]
2-1-3 آموزش و پرورش
الغارث-به نقل از سالم بن ابی جعد-:«علیع برای کسانی که قرآن قرائت می کردند، دوهزار دوهزار، مقرری تعیین کرد.»[35]
3-1-3 استقلال فرهنگی
«کم است کسی که خود را همانند مردمی کند، جز آنکه از جمله آنان شود»[36]

4-1-3 امر به معروف و نهی از منکر
« لا تترکوا الامر بمعروف و النهی عن المنکر، فیولّی علیکم شرارکم، ثم تدعون فلا یستجاب لکم»
ترک نکنید امر به معروف را و نهی از منکر را، که اگر ترک کنید بد ترین شما بر شما حاکم خواهند شد، پس دعا خواهید کرد اما برای شما مستجاب نخواهد شد.[37]
5-1-3 تربیت نوجوانان
إنما قلب الحذث کالارض الخالیة، ما اُلقی فیها من شیءٍ قبلته»
همانا قلب نو جوان مانند زمین بایر است، هرچه در آن افکنند می پذیرد»[38]

2-3 در حوزه فردی
1-2-3 تزکیه خود
« عجبت لمن یتصدی الاصلاح الناس و نفسه اشد شیءٍ فسادً»[39]
تعجب میکنم از کسی که به اصلاح مردم پرداخته در حالی که خود او شدیداً فاسد است.
2-2-3 سعه صدر
«آلة الریاسة سعة الصدر»[40]
ابزار ریاست بردباری و سعه صدر است.
3-2-3 زمان شناسی
«المومنون هم الذین عرفوا ما امامهم»[41]
مومنان کسانی اند که آنچه پیش رو دارد را می شناسند.
4-2-3 آرمان شناسی
«یا کمیل! ما من حرکة إلا و انت فیه محتاج إلی المعرفة»
ای کمیل! هیچ جریان سازی را صورت نمی دهی مگر اینکه بدان آگاه هستی.[42]
5-2-3 دشمن شناسی
«من نام عن عدوه أنبهته المکاید»[43]
هر کس از دشمنش غافل شود خدعه ها او را از خواب غفلت بیدار می کند.
«لا تستصغرنَّ عدواَ و إن صغر»[44]
هیچ گاه دشمنان خود را کوچک فرض نکنید، هرچند در حقیقت هم کوجک باشد.
6-2-3 خوش خلقی
«رأس السیاسیة استعمال الرفق»[45]
ریشه مدیریت در مدارا کردن است.
7-2-3 صداقت
«اذا نطقت فأصدق»[46]
هر زمان که خواستی صحبت کنی، صداقت پیشه کن.
8-2-3 موقعیت شناسی
«رُبَّ سکوتٍ ابلغ من کلام»[47]
چه بسا (در موقعیتی) سکوت رسا تر از بیان است.
9-2-3 علم آموزی
«قلیل العمل مع کثیر العلم، خیرٌ من کثیر العمل مع قلیل العلم»[48]
کمی فعالیت اما با کثرت علم بهتر است از کثرت فعالیت بدون علم.
10-2-3 مخاطب شناسی
در صفات جوانان فرمودند:
«... و علمه محقور»[49]
... و علم او ناچیز است.


خلاصه:
فرهنگ یعنی آداب و رسومی که برگرفته از یک اندیشه باشد.
تحقیقات نشان داده در کشور های دارای تمدن مانند ایران، یونان و مصر، اولین کتابی که نوشته شده، فرهنگ آنان را ساخته است.
مسئله فرهنگ، مسئله ایست که به راحتی نمی توان آن را در یک جامعه تغییر داد و یک فرهنگ جدید تری را جایگزین آن کرد.
به تعبیر دقیق تر فرهنگ را نمی توان با فنجان جاری کرد بلکه باید تزریق کرد.
و این مهم نیاز با برنامه ریزی های دقیق و انجام فعالیت ها بصورت تشکیلاتی و سازماندهی شده محقق می شود.











کتابنامه:
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه
3- غررالحکم
4- میزان الحکمه (عربی)
5- میزان الحکمه( ترجمه فارسی)
6- استیفن رابینز، مترجمان: علی پارسائیان و محمد اعرابی، رفتار سازمانی،دفتر پژوهش های فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1377
7- بابازاده، علی اکبر، سیمای حکومتی امام علی(ع)، انتشارات انصاریان، قم، چاپ اول، 1378
8- تقوی، سید رضا، نگرشی بر مدیریت اسلامی، نشر نخیل،تهران، چاپ سوم، 1387
9- محمدی ری شهری، محمد، دانشنامه امیرالمومنین، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1382
پانوشت:

[1] اشاره به روایت: اذا فسد العالم فسد العالم
[2] اشاره به روایت: اذا تغیر رأی السلطان تغیر الزمان

[3] نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی ، ص 116
[4] میزان الحکمه ، ج 4، ح 8997
[5] نهج البلاغه، نامه 53
[6] غرر الحکم
[7] غرر الحکم
[8] غررالحکم، ح 3590
[9]اشاره به روایت: هرکه بد بیندیشد، نابودی اش در همان اندیشیدنش خواهد بود. میزان الحکمه . ج4 . ح9009
[10] نهج البلاغه . نامه 53
[11] غررالحکم
[12] سیمای حکومتی علی (ع) ، علی اکبر بابا زاده ، ص 74
[13]نگرشی بر مدیریت اسلامی . سید رضا تقوایی . ص 135
[14] نگرشی بر مدیریت اسلامی . سید رضا تقوی . ص 136
[15] غرر الحکم
[16] غررالحکم
[17] نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی، ص 137
[18] نهج البلاغه، نامه 53
[19] دانشنامه امیر المومنین، محمد محمدی ری شهری،  ج4، ص178
[20] نهج البلاغه، نامه 53
[21] نگرشی بر مدیریت اسلامی، سید رضا تقوی، ص 144
[22] رفتار سازمانی، استیفن رابینز، علی پارسائیان، ص1058
[23] دانشنامه امیرالمومنین، محمد محمدی ری شهری، ج4، ص 30
[24] غرر الحکم
[25] نهج البلاغه، نامه 53
[26] دانشنامه امیر المومنین، محمد محمدی ری شهری، ج4، ص 170
[27] همان، ص 172
[28] همان، ص 173
[29] همان، ص 175
[30] همان، ص 176
[31] همان، ص 200
[32] همان، ص 201
[33] همان، ص 202
[34] نهج البلاغه، حکمت 89
[35] دانشنامه امیرالمومنین, ج 4، ص 200
[36] نهج البلاغه، حکمت 207
[37] دانشنامه امیر المونین، محمد محمدی ری شهری، ج 7، ص 185
[38] میزان الحکمه، ح 908
[39] غرر الحکم
[40] نهج البلاغه، حکمت 176
[41] غررالحکم
[42] بحار الانوار، ج 74، ص414
[43] میزان الحکمه، ح12063
[44] همان ، ح 12067
[45] همان، ح 9019
[46] غررالحکم
[47] غررالحکم
[48] میزان الحکمه، ح13816
[49] همان، 9076

نویسندگی در مجله اینترنتی کهلیک برای همه آزاد است، کافیست عضو شوید و دانسته هایتان را با سایرین به اشتراک بگذارید :

برای عضویت در مجله اینترنتی کهلیک کنید

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: