مجله اینترنتی کهلیک مجله ای برای تمامی سلیقه ها (سبک زندگی، سرگرمی، سلامتی، آشپزی، گردشگری، علمی، آموزشی و ...)

عشق تنها رمز ما بود

۱۳۹۵/۰۳/۱۰ 270 بازدید
عشق تنها رمز ما بود
کد مطلب : 261942

عشق تنها رمز ما بود
تیتر مقاله ی من، باور قلبی و نتیجه ی بیست و هفت سال و یازده ماه و ده روز، زندگی در این کره ی خاکی است. وقتی همسرم قبل از ازدواج ازم سوال کرد که چرا میخوای زندگی تشکیل بدی من جواب دادم به خاطر عشق. چون میخوام گذشت و عشق بی نهایتی که خداوند در وجودم ودیعه گذاشته را به یکی دیگه از مخلوقاتش هدیه کنم. چون میخوام بدون محدودیت ببخشم. از منبع بی پایان انرژی هستی، از وجودم، از شادی هام و از انسانیتم ببخشم. وقتی از خودم سوال کردم که چرا میخوای کنکور شرکت کنی و دانشجو بشی؟ تنها جوابی که تونستم بدم این بود که باید به مردم خدمت کنم. گفتم خدا عاشق من بود و منو آفرید. حالا برای جبران این عاشقی تنهاراه اینه که به بقیه ی مخلوقات خدا کمک کنم. پس خدایا، خودت کمکم کن رشته ای که میخوام و دانشگاهی که به صلاحمه قبول بشم. منم در عوض قول میدم اگر روزی امضای من، سخن من و یا وجود من تونست برای کسی کاری را راه بندازه من دریغ نکنم. قول میدم توی بخشش اون امضاها، سخن ها و چیزای با ارزشی که دارم هیچوقت تو رو از یاد نبرم. اینجا هم همین معامله ی عاشقانه با خدا به دادم رسید و خدا به حرفام گوش کرد. حالا خدا کمک کنه که منم روی حرفم بمونم و واقعا بتونم به بنده هاش کمک کنم. خدا کمکم کنه که از قاعده ی عاشقیت جدا نشم.
وقتی برای اولین بار ناجوانمردی و از مرز آدمیت خارج شدن رو با چشمای خودم دیدم، وقتی اونقدر دلم شکست که جز خدا هیچ مرهمی نداشتم، آره اون موقع هم فقط و فقط عشق بود که به دادم رسید. عشق به اینکه آفریننده ای وجود داره که سره را از ناسره تشخیص میده. خدایی که قسم خرده حق را از باطل جدا میکنه و پشتیبان راستی و صداقته. آه که اگر این عشق و ایمان به عدالت خداوندی نبود من خیلی وقت پیش شاید آدم بدی شده بودم. آخه وقتی از پیروزی خوبی ها بر بدی ها ناامید بشی، مقدمه ی "بد بودن" ات فراهم میشه. این ها چیزایی بود که گفتم و البته خیلی مراحل مهم و حساسی از زندگیم بود. واقعیت اینه من در تک تک ثانیه های عمرم اگر به عشق فکر نکنم متوقف میشم. مثلا وقتی که هجوم غم و مشکلات و گرفتاری سرم آوار میشه فقط امید و عشق به آمدن یک روز بهتره که منو فنا شدن باز میداره. برمیدارم کتاب حافظ را باز میکتن و با او، که یکی از شریان های اصلی عشق در این جهانه مشورت میکنم... وقتی مادرم سرم داد میزنه و حرفای غیرمنطقی مسلسل وار از دهنش میاد بیرون، من فقط به خاطر قولی که خدا ازم گرفته و خواسته احترام عشق مادر را نگه دارم میتونم سکوت کنم و حرفایی که توی ذهنم انبار شده را روی زبان نیارم. وقتی دلم برای اونایی که دیگه کنارم نیستن و هیچوقت هم برنمیگردن تنگ میشه، این فقط عشق به "یوم الجمع" و روز قیامته که منو از غرق شدن تو گریه هام نگه میداره. وقتی از دست مردم کوچه و خیابون به هر دلیلی آزرده میشم، فقط عشق به انسانیته که نمیذاره نفرت از همنوع ام در من جوونه بزنه. این سه حرف، ع ش ق پر حکایت دلیل همه¬ی زندگی من شده. من خوشبختم. خوشبختم. نه به خاطر اینکه یک ازدواج موفق داشتم. نه به خاطر اینکه خانواده ی مهربونی دارم. نه به خاطر این دانشجوی دوره دکتری ام. نه که اینا نباشه. اینا هم هست. اما در اصل من خوشبختم چون عاشقم. عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست. خوشبختم که فهمیدم رمز بودن من در این جهان اینه که خدا عاشقم بود. پس من رو انتخاب کرد برای انسان شدن. از میون اون همه اسپرم مشتاق و چشم انتظار، آره این من بودم که انتخاب شدم. به این امید که عشق را بفهمم و روزی اون را در جهان اشاعه بدم. بیاید با هم دعا کنیم. دستمامونو ببریم بالا: خدایا مارا از اشاعه دهندگان و متولیان عشق در این جهان هستی قرار بده. خدایا، دنیای بدون عشق، خیلی ترسناکه. پس تو رو به عشق قسم، ما را پناه بده زیر سایه ی انسانیت و عاشقیت.

نویسندگی در مجله اینترنتی کهلیک برای همه آزاد است، کافیست عضو شوید و دانسته هایتان را با سایرین به اشتراک بگذارید :

برای عضویت در مجله اینترنتی کهلیک کنید

دیدگاه ها(2)

محمد ۱۳۹۵/۰۳/۱۱

لايك عالي بود

ققنوس ۱۳۹۵/۰۴/۱۳

چه توجیهات زیبایی برای کنار آمدن با زندگی...
استفاده کردم ,سپاس

دیدگاه خود را ثبت کنید: