صفحه علی بابازاده اصل علی سینا بابازاده

حکایت بهلول و کبوتر
۱۳۹۶/۰۲/۱۴253 بازدید

حکایت بهلول و کبوتر

بسم الله الرحمن الرحیم روزی بهلول به کاخ هارون الرشید رفت و غلامی را در حال خوردن ماست دید و بعد از تمام شدن ماست بهلول از او پرسید چه خوردی ؟ غلام خواست مزاحی کند و گفت : کبوتر ! بهلول گفت : از دستشویی اش که روی ریشت ریخته معلوم است معلوم است ....

نویسنده : علی بابازاده